از قشنگیای تهران میتونم این و بگم
وقتی تو پیاده رو قشنگش
همون پیاده رو ک پر درخت ه
از اون درختای بلند و بزرگ
راه میری
داری به همه چی فک میکنی
روزای سختی ک داشتی
روزای سخت تری ک خواهی داشت
دلتنگی برا خونه
برا مامان و بابایی ک با تمام وجودشون دوست دارن
فک میکنی
فک میکنی
فکر میکنی
یهو حس میکنی
یکی اون تو قلبت و بد جور فشار میده
همون لحظه ی قطره اشک
از گوشه چشمت میچکه و میدوه میره زیر ماسک
بعدیای دیگه هم انگار ک مسابقه باشه تند تند دارن میان پایین
مامان
بابا
هر چقدر هم ک کم حرف باشم
هر چقدر هم ک از تلفنی حرف زدن بدم بیاد
هر چقدر هم آدم بی حوصله ای باشم
ولی برا شما دو تا
پر حرف ترین
باحوصله ترین
آدم روی زمینم
تو این دنیایی ک هر لحظش سخت و عذاب آور ه
شما دو تا قشنگ ترین لحظه های زندگیمین
شما دو تا دلیل زنده بودنمین
دار و ندارمین
همه ی دنیای منین
دلتنگتونم کلی :(
اینا رو ب خودشون نمیگم
چون گیر میدن پس پاشو بیا خونه 🥺
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد