It's me

آخرین فعالیت‌های It's me

درباره It's me

It's me

cherchil

رویا

جمعه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۳
23:48

بعد ی پنیک زجر آور

و اینکه همسر جان معلوم نبود کی برمیگرده

زنگ زدم دوستم دلارام بیاد پیشم

الان بهترم

از شدت عصبانیتم کم شده

ولی داشتم ب خودم فک میکردم

چرا

اصلا از کی

دیگه نمیتونم رویا ی آینده ای ک میخوام بسازم و ببینم

این خیلی بده

شما هم اینطوری شدین؟

جمعه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۳
13:30

آقا خیلی درد داره

زندگی تو ایران و میگم

ب عنوان ی جوون ۲۷ ساله

ب این نتیجه رسیدم

هیچ وقت قرار نیست زندگی ک میخوام و اینجا بتونم ب دست بیارم

حاجی زنیکه

از ۱۰۰ فرسخی معلومه مذهبی و طرفدار انقلاب

بعد من بهش میگم تو کاتب ثبت کنیم ک خط تلفن ب اسم خودم باشه

ک بتونم اینترنت بگیرم

به هفت روش سامورایی مقاومت میکنه

ک نه اونجوری من باید مالیات بدم

خب جنده از سایه همین حکومت این خونه زندگی و داری کمه؟

حرف مالیات ک میشه زورت میاد؟

ب قرآن دلم برای همسرم نمیسوخت

همین الان از زندگی تو این دنیا خدافظی میکردم

به چ قیمت زنده ایم؟

تو کشور خودمون این کصافطا بازیمون نمیدن

تو کشورای دیگه غریبه ایم

پس کجا ما هرینه نیستیم؟

کجا زورمون ب این دنیا کوفتی میرسه؟

نه واقعا کجا؟

cherchil

Daily time

چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۳
10:6

واقعا حس خوبی ب شرکت ندارم

از تسکی ک دارم بدم میاد

کار گل دادن بهم بدم میاد

صرفا دارم ی مپر میزنم

چرا این تسک باید ب من برسه

از ی طرفم میگم ب درک

زود تمومش میکنم زبان میخونم

گور بابای همشون

ازشون متنفرم

cherchil

سر کار

دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۳
8:16

دیشب تا ۱۲ شب داشتم کار می‌کردم

یعنی از ۸ صبح تا ۱۲ شب

امروز دارم میرم سر کار

ولی اینطوری ام ک اهنگ میذارم گوشم

الکی خودم و سر گرم کنم اگه بتونم!!!!

ولی کار نکنم

جسمم نه ولی مغزم خسته است واقعا بعد اون همه فشار کاری و استرس

شنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۳
7:10

حس میکنم گم شدم

و همین حس تمایلم ب نوشتن و هی داره بیشتر و بیشتر میکنه

شما هم این حس وداشتین؟

چیکار میکنین این جور وقتا؟

جمعه دوازدهم بهمن ۱۴۰۳
1:13

ب حاج آقا میگم بریم یا نه؟

میگه بخوایم بریم ی تجربست

بمونیم ی تجربه دیگه

این ک از منم اوضاعش داغون تره

جمعه دوازدهم بهمن ۱۴۰۳
1:13

ی بار امید بهم گفت

دردت چیه میخوای مهاجرت کنی

گفتم دیگه هیچ دوستی ایران ندارم

گفت ب اندازه کافی بزرگ نشدی برای تصمیم ب این بزرگی

بیشتر فکر کن

امید جان چ زری بود زدی؟

پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۳
21:55

کاش یکی

پا میشد

بهم میگفت

باید بری و فکر موندن تو ایران و از سرت بنداز بیرون

یا اصلا

باید بمونی و فکر مهاجرت و از سرت بنداز بیرون

اینکه این وسط گیر کردم

داره همه انرژیم و میگیره

توروخدااااا یکی بیاد بهم بگه باید ی کوفتی و انتخاب کنم بی چون و چرا و تنها انتخابم همینه

پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۳
21:53

محسن چاوشی وقتی میخواد اهنگ جدید بده

میگه

خب

چطوری اشک کسی ک قراره گوشش بده ب نحو احسن در بیاریم؟

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد