● ی بار بعد کار هم اتلقیم گفت بریم انقلاب آش بخوریم؟ گفتم باشه بعدش ک برمیگشتیم تقریبا پیاده رو خلوت بود ی دختر و پسری تو پیاده رو داشتن ساز میزدن ... اصلا سازشون یادم نمیاد ولی حس قشنگی ک بینشون بود یادمه
یکم وایسادم نگاشون کردم
بعد براشون سوت و کف زدم🤣
پسر خیلی قشنگ پیشونی دوست دخترش و بوسید و کنارش ایستاد و همزمان با من براش دست زد
بعدم دو تایی از من تشکر کررن ب خاطر انرژیم 😄 و عکس گرفتیم همگی و رفتیم
تو مسیر هم اتاقیم گفت تو خیلی خوب میتونی ب آدما حس خوب بدی، امرژی بدی، از ویژگی های مثبتشون تعریف کنی
گفت من هیچ وفت نمیتونستم وایسم و اینطوری اون دو تا رو تشویق کنم ولی تو این کار و کردی
بعد چنتا مورد دیگا رو تعریف کرد
بعد از اون من تازه متوجه این اخلاقم شدم
میدونی من ب عنوان کسی ک با ی مادر کمالگرا و سختگیر بزرگ شده ک همیشه در تلاش بود بهش ثابت کنه اقا من انقد ک تو فک میکنی ضعیف نیستم، گاها از ته دلم نیاز دارم یکی بیاد بزنه رو شونم بگه دمت گرم فلان جا کارت خوب بود
انقد این نیاز داشتم و ک از ی جایی ب بعد انگار ناخوداگاهم تصمیم گرفت چیزی و ک خودم نداشتم برا بقیه انجام بدم
دیروز دخترعمم و دختر عموم میگفتن اخرین باری ک تو فلان چیز و بهمون گفتی بعداش جرات انجامش و پیدا کردیم یا قبلش اصلا حواسم ب اون نکته نبود ولی بعد ک تو گفتی اعتماد ب نفسم رفت بالا
خیلییییییییی حس خوبی گرفتم از اون حرفاشون
ولی میدونی من هنوزم ک هنوزه هیچ کس هیچ جایی نکته نثبتی بهم نگفته، روحیه ای بهم نداده، نمی دونم شاید موردی نبوده😄
ولی الان ب شددددددت نیاز دارم یکی ک بیشتر نزدیکمه چنتا نکته مثبت بهم بگه بلکه یکم از خستگی روحم کم شه🙁
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد