خب راستش...
همکار بودیم
پسر خوب و جدی ای بود
اومد ازم خواست بیشتر آشنا شیم
یکم فکر کردم
گفتم باشه
آشنا شدیم
بعد گفت نظرت راجع به ازدواج چیه؟
باز یکم فکر کردم
گفتم بد نیست
نتیجش شد این :))
باز شوالی داشتین بگین توضیح بدم
من نمیدونم چی بگم :))
توضیح بلد نیستم :))
سینمایی روز سوم یادتونه؟
هر سال موقع امتحانای خرداد تلویزیون پخش میکرد
منم هر سال نگاش میکردم
بعد اون اتفاق
امروز
سومین روزی ه ک از خودم متنفرم
خدایا چرا من نمیمیرم؟
چرا اون کار و کردم؟
میشه ی راهکار ارائه بدی بهم لطفا؟
من احساساتمو به صورت خیلی اگزجره ای نشون میدم
ی چیزی و ی کسی و دوست داشته باشم کاملا نشون میدم
دوست نداشته باشم با تمام وجود نشون میدم
عصبی باشم با تمام وجود تر نشون میدم
کلا کنترلی روشون ندارم
شما احساسات درونم و از روی ظاهرم کاملا میبینی
و این باعث شد ب خاطر رفتار دیروزم
ساعت ها گریه کنم
و در حال گریه خوابم ببره
و صبح از سردرد بیدار شم
و تا الان ازش رنج ببرم
خیلی بده این طوری ام ؟؟؟؟
کسایی ک خیلی وقته من و میشناسن
میدونن من موقع کار ی سریال میزارم پلی شه
ی سریال قدیمی
ترجیحا اونایی ک قبلا وقتی با خانواده بودم دیدم
ک ه ذهنم درگیر داستانش نشه
هم حس آرامش میده بهم
امروز ک دور کار بودیم
دونگی تموم شد
و من مثل خر کار کردم
واقعا اگه دور کارمون کنن خیلی بازده میره بالاتر
چرا انقد مقاومت میکنن در برابر دورکاری؟
اون سالن که رفته بودم
همه از دم مشکی
از مد نیافتاده هنوز برنز کزدن؟
یعنی اونحا از رنگ پوستم داشتم معذب میشدم
همه از دم
برنز
دندونا لمینت و کامپوزیت
من با عینک
عین این دختر دبیرستانیای ساااده خرخون
یا پیر شدم
یا از اول همین بودم
من تقریبا تو همه مراحل زندگیم
دور از مد و فشن بودم
میکاپ و آرایش که هیچی
صفر
لباس پوشیدنم
همیشه اور بود
اسپورت
امروز
رفته بودم سالن
چقد همه دخترا
در و دافن
خانومن
چرا من این شکلی نیستم ؟
اصلا عصبی ام
احساس میکنم اصلا دختر نیستم
انگار پسرم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد