این روزا یهو میزنم زیر گریه
این زندگی حق ما نبود
این همه حال بد
این همه نگرانی
این همه تشنج
سهم ما نبود از زندگی
نمیدونم
شاید این مسیر ما بود
شاید ی دلیلی داشت
که ما تو این زمان تو این مکان به دنیا اومدیم
اما سخته
من ادم نازک نارنجی نیستم اصلا
ولی خیلی داره بهم سخت میگذره
خیلی دارم کم میارم
خدا ناموسا ی سفت تر بگیر دست ما رو
تو چشم بودن چ تو جمع هشت نفره چ تو جمع ۸۰ میلیون نفره
هنیشه ترسناکه
بقیه کشورا رو نمیدونم
ولی تو ایران ک خییییییییلی ترسناکه
تا دیروز یکی مثل قیاسی و مثل فرشته ها برده بودن بالا
امروز مثل چی میزننش زمین
بابا شاید اگه یکم جوگیرانه رفتار نکنیم
اوضاعمون بهتره شه
ما دوست داریم همه چی صفر و صد باشه
از ۰ به ۵ و ۱۰ و ۱۵ .... اصلا معنی نشده برامون
نمیدکنم شاید من دارم اشتباه میکنم
ولی خیلی ترسناکه همه چی
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد