It's me

آخرین فعالیت‌های It's me

درباره It's me

It's me

سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴
12:15

همه ایرانیا

حددددداقل یکی از آهنگای تتلو رو دوست دارن

باهاش خاطره دارن

یعنی من ک هیییییچ وقت رپ و اینا دوست نداشتم

اون دوران تو آهنگای رپ ک تتلو هم توش بود

ب عشق صدای تتلو گوش میکردم

اقا صادق باشیم دیگه

ب جز این اواخر ک همه اهنگاش حرفای بی ادبی بود

و اصلا ارزش گوش کردن نداشت

بقیه اهنگاش خیلی خوب بود

صداش خوب

متن اهنگاش خوب

همه چی خوب بود خدایی

من همچنان معتقدم اگه ب این بدبخت توجه میشد

شاید این انحراف های اخر و نداشت

سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴
10:59

ی پیج اینستا هست

ک خیلی لباسای قشنگی میذاشت

اصلا مدل هر چی تبلیغ میکرد

من دوست داشتم بخرم

و یکبار این کار و کردم

حالا چیزی ک دستم رسیده

راحت دو تا از من توش جا میشه😐

بعد رفتم دوباره اون پست دیدم

واقعا ب مدلش میاد

و مدلش توپر ه

چاق نیستا

نسبت ب من هیکلی تره

و خب من قبل از خرید باید ب این نکته دقت میکردم

ک سایز ۱ به این اینطوری میاد

برا من زیادی گشاد میشه

الان خورده تو ذوقم😒

دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴
17:30

دلم میخواد دو ساعت برم پیاده روی

دو ساعت تمام

یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴
23:39

دیروز رفتم شرکت

بچه ها گفتن بیا دلمون برات تنگ شده

کاش هیچ وقت نمی‌رفتم

هیچ اتفاق خاصی نیافتادا

ولی

انقد جوش بد بوووود

ک من دیشب تا ساعت ۳ خوابم نبرد از تپش قلب و کلافگی

امروز هم کلی تپش قلب داشتم

تهش رفتم داروخونه گفتم ی چیزی بده من از این تپش قلب رها شم

امروز و هیچ وقت فراموش نمیکنم

ک ی جو خراب باعث شد با قرص بتونم آروم نفس بکشم

چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴
10:41

1- رفرنس های اشتباه تو قسمت جدید اکنون

2- دادا گفتن های رو مخخخخخ اش

3- زبون ریختن های زننده

چقددددد از این بشر بدم میاااااد

دوستانی ک فکر میکنید من الان دارم زر میزنم

از نظر من خیلی طبیعی ه ک من از این بشر بدم بیاد ولی شما نه

همه ادما همینن

دنیا همینه

ولی خواستم قبل از اینکه کامنتی بخونم

جواب بدم ک از نظر من ظرفدارای این ادم

علاقه زیادی ب فروش رویا دارن

و ی سری ادم با سطح مطالعه پایینن که با حرف و پرزنت گول میخورن :)

چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴
10:37

قبول دارین این شیرینی های رژیمی مزه گ... میدن؟

دلم برا شیرینی قایقی های نان سحر لک زده

دل لک زدن

چه جاااالب

چ اصطلاح عجیبی

وقتی دلت لک میزنه

یعنی اوج دلتنگی!!!!

منم تو فاز رژیم نیستما

وقت ندارم برم بیرون

اینم دوستم ک اومده بود خونمون خریده بود

دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۴
23:48

یکی از دوستای نزدیکم

دیروز صبح زنگ زد

خوشحال ک ویزاش اومده

دم در ه و اومده دیدنم

صبحانه آماده کردم

نشستیم صبحانه زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم

چقد نیاز داشتم ب این حرف زدن

چقد براش خوشحالم

چقد خوبه خاطره داشته باشی

چقد دلتنگ همه اوناییم ک رفتن

چقد دلم گرفته از اینکه اینجا تنها موندم

چرا ما باید اینجا ب دنیا بیام؟

چرا زندگی سخت و فشار مالی و دلتنگی و از دست دادن دوست و همه و همه رو باید همزمان تجربه کنیم؟

cherchil

معجزه

شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴
16:16

صبح خواستم از چای ساز اب جوش بریزم تو لیوان

اصلا نمیدونم چی شد

خوابالو بودم

حواسم پرت بود

چی شد اصلا

ک اب جوش و ریختم رو دستم

فک نکنید کم ها

قشنگ ی ۳۰ ثانیه اول گیج بودم

چی شد چی کار کردم

بعد امگا یهو ذهنم آلارم داد

سوختی احمق سوختی

نمیدونم چطوری

فقط دستم زیر اب سرد گرفتم

تخم مرغ زدم روش اصلا این ایده از کجا به ذهنم اومد نمیدونم

ک البته بعد ک سرچ کردم فهمیدم کار اشتباهی ه

نکنید این کار و اگه سوختید

بعد باز زیر اب سرد

الان حالم خوبه ها یکم درد دارم

ولی من مطمینم اون حجم اب در حال جوش انقد راحت ب خیر نمی‌گذشت

واقعا خداروشکر

از صبح تو خونه دارم راه میرم

میگم خدایا شکرت شکرت شکرت

جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴
23:59

هر چقدر من تو زندگی

آدمی ام که هیچی از زندگیم ب کسی بروز نمیدم

مامانم کسی ک حس میکنه مسئولیت داره بقیه رو

از روند زندگی خودش و بچه هاش مطلع کنه

و جالب اینه ک همه مامانایی ک میشناسم همینن

چرا ؟؟😄😄😄

cherchil

استرس

پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴
23:35

اره همانطور که گفتم

دارم از استرس میمیرم

لطفا دعا کنید برام

cherchil

افت

پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴
23:34

من تا ی ریزه استرس میگیرم

همه زندگیم میشه آفت آفت آفت

از درد میمیرم

واقعا ممنون از سازنده های آفتین ژل

ب درد بخور تر از این ژل ندیدم تو زندگی

پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴
23:33

امروز رو فاز نوشتنم

تا صبح دلم میخواد بنویسم

پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴
21:25

دیروز تیم لیدم پیام داده بود

میدونستم بری کارا سخت پیش میره

ولی فک نمیکردم انقد

حالا اینکه این جمله یعنی من و دست کم میگرفت

که دوست داشتم بزنم تو دهنش ب کنار

ولی اینکه اعتماد ب نفس نداشتنم باعث میشه تا وقتی جایی هستم حضورم حس نشه

چون همیشه گوشه کنار وایمیستم کار انجام میدم و میرم

این برای بار هزارم من و در هم شکست

شاید اگر میتونستم خودم و پرزنت کنم

شاید اگر اعتماد به نفس داشتم و از درون اون حجم از فشار و تحمل نمیکردم

و هزار تا شاید دیگه

کم نمیاوردم و استعفا نمیدادم

الان از لحاظ روحی حالم بهتره واقعا

هر روز ی چالش هر روز ی حاشیه

میدونی از وقتی مدیر جدید اومد

فشار کار زیاد شد

یادگیری کم شد

حاشیه ها ۱۰۰۰ برابر شد

چون مدیر جدید خودش حاشیه ایجاد میکرد

چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۴
0:0

همین الان دلم میخواد برم بگم

غلط کردم استعفام پس‌ میگیرم

ولی فشار کار و استرس زندگی نذاشته بود برام

دوشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۴
15:30

تا حالا شده تو موقعیتی قرار بگیری

که همش داری حرفایی ک زدی و زیر و رو میکنی

اعتماد هایی ک کردی و میسنجی

از حرف زدن میترسی

از حرف نزدن عصبانی

این یعنی تو تو ی محیط سمی قرار گرفتی

فرار کن از اونجا

همه زورت و بزن ک فرار کنی

وقتی داری همه زورتو میزنی

وقتی ذهنت داره بهم میریزه

کم نیار

چون تو ی قبولی ب ذهن خسته خودت بدهکاری

اگه خودت و دوست داری

کم نیااااااار

چهارشنبه نهم مهر ۱۴۰۴
17:46

اینم از امروز

تموم شد

دلم برای میزم تنگ میشه

دلم برای بچه ها تنگ میشه

برای استرس گرفتن سر کدی ک زدم پروداکشن

روزای چنجی ک تا ۳ نصف شب کار میگردم

همسرم هر نیم ساعت زنگ میزد دعوام میکرد کجایی

میگفتم نیم ساعت دیگه خونم

و نیم ساعت دیگه همین داستان ادامه داشت

دلم برا همه چی تنگ میشه

کاش میشد با کار ب برنامه هام برسم

چهارشنبه نهم مهر ۱۴۰۴
8:3

امروز ۹ مهر ماه ۱۴۰۴

آخرین روزی کاریم

تو اولین شرکتی ه ک استخدام شدم

الان ترسیدم

عمیقا ناراحتم

به شدت استرس دارم

ولی شدیدا توکلم بخداست

خدا خودت ک از همه چی خبر داری

دستم ول نکن

الان مثل اون موقع ها تو بچگیمه

ک خیلی شلوغ بود میترسیدم گم شم تو شلوغی

سففففففت دست مامانم و میگرفتم

انقد ک وقتی دستش و ول میکردم

انگشتم درد گرفته بود

رد ناخنام رو کف دستم بنفش شده بود

الان تو شلوغی ذهنم

سفت تر از اون موقع ها دستت و گرفتم

هوام داشته باش لطفا

پ.ن: فک نمیکردم بعد استعفا انقد دلتنگ بچه ها شم...

شنبه پنجم مهر ۱۴۰۴
18:40

الان از لحاظ روحی

نیاز دارم خدا بیاد بشینه پیشم

من سریع ی چایی بذارم با ی کیک خودم پز

بیارم پیشش چایی بریزم

سرم و بذارم رو پاش

بگم موهام ناز کن ناز کن

بعد ک یکم آروم شدم

استرسام رییییخت

بهش بگم

خدا ببین

اینبار بیا و بهم بگو

بگو الان چیکار کنم

بگو چیکار کنم ک وقتی پیر شدم خوشحال باشم؟

بهش بگم

من ب خودم اعتماد ندارم

ولی ۱۰۰ ب تو اعتماد دارم

بهم بگو فلان کار و کن

این اتفاق می افته

بعد این اتفاق می افته

بعد این اتفاق می افته

بعد دیگه چالش خاصی نداری

آروم زندگی کنی

میشه خدا؟ میشه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد