ویروس داره نفسای آخرش و میزنه
خوشحالم
خدایی سخت بود
زمان کرونا
بعد واکسن
من تو خوابگاه انقد حالم بد بود
تب و لرز وحشتناک
ک نگو
اون دوران تو خوابگاه اتاقامون تکی بود
شبش دوستم اومد بهم سر بزنه
اوضاعم دید
موند پیشم
هنوزم حس میکنم
اگه خدا اون نمیرسوند من با همون واکسن میمردم :)))
بعضی وقتا دلم برا خودم میسوزه
خیلی وقتا تنها بودم خیلی خیلی
خانوادم همیشه حامی بودنا
ولی سبک زندگی من طوری بود ک تو هر مرحله به هر دلیلی ترجیح دادم بهشون چیزی نگم
از ترس اینکه نگران نشن، ناراحت نشن، عصبی نشن و ....
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد