It's me

آخرین فعالیت‌های It's me

درباره It's me

It's me

چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲
23:43

پتوس دو رنگ (قدیمی ترین گل): صبور ترین چی باشه اسمش؟

پتوس سبز تک رنگ(دومین گل): اسمش و میذارم نازنین چون دختری ک این گل ها رو ازش گرفتم اسمش نازنین بود تو پژوهشگاه هم بود

پتوس شیشه بنفش(سومین گل): متین و باوقار و آروم که همیشه تلاش میکنه برای پیشرفت

نمیدونم چرا حسم بهش اینه

پتوس شیشه سبز(چهارمین گل): ی دختر شیطون و لج باز و سرکش و شاد و تلاشگر

برگ انجیری(پنجمین گل): حساس و ناز و لوکس

باتوجه به این ویژگیا اسم پیشنهاد میدین؟؟؟؟

چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲
23:32

بچه های من در واقع گلام هستن

وقتی داشتم پایان نامه می‌نوشتم

ی شااااخه با سه تا برگ از پتوس آوردم تو اتاقم

بعد یکی از دوستام دو تا شاخه دیگه بهم داد

خیلی بهشون توجه نمیکردم

همونطوری تو آب بودن بیچاره ها

تقریبا خودمم منتظر بودم ک خشک بشن

بس ک بهشون نمیرسیدم

بعدم ک دفاع کردم و رفتم از خوابگاه

ولی گلا رو با خودم نبردم

ولی بعد از ی هفته

طاقت نیاوردم و

رفتم برشون گردوندم از حوابگاه

ولی از اون دو تا شاخه ک یکی از دوستام بهم داده

دو تا شاخه جوونترشو کندم نگه داشتم و

با ی شاخه ک از قدیم داشتم و آوردم خونه و

بقیه رو انداختم دور

تازگیا ی برگ انجیری هم خریدم

حالا وقتشه ک براشون اسم انتخاب کنم .

چی پیشنهاد میدین؟؟؟

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲
8:5

دیشب محیا با ی عروس هلندی اومد خونه

انقد ذووووق کردم

محیا: داره میمیره:(

من: چرا؟

محیا: افتاده تو دیگ سوخته

قرار بود بکشمش عذاب نکشه ولی دلم نیومد گفتم شاید ی درصد تونست تحمل کنه و زنده بمونه

صبح ک داشتم میومدم هنوز زنده بود

اما معلوم بود درد داشت :(

کاش زنده بمونه و بمونه پیشمون

:(

cherchil

شایان

جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲
23:47

یکی از همکارام

خیلی ازش یاد میگیرم

ولی

خیلی هم غر میزنه

اصلا دوست ندارم باهاش کار کنم

فقط دوست دارم ازش یادبگیرم

جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲
23:46

دیشب ب اصرار من قرار شد بریم دربند

از چراغونیاش لذت ببریم

کلی هم خوشگل کردم

هامون ب محض دیدنم: خبریه؟؟؟

من: بععععععله بعد از یک هفته سخت اومدم واس خوشگذرونی و صد البته عکسسسسس

هامون: همین و بگو مساله این است عکس!!!!

من: همش دو تاااااااا

هامون با ی حالت چ گیری کردم: باشه حالا

رفتیم دربند و همانا بالا پایین پریدنام شروع شد ک ترشک بخرم

هامون: نه مریض میشی. این آت و آشغالا رو نمیخوری

من: من دلم میخواد

هامون: بیخود

من: :/

و رفتم ب سمت ترشک فروشی و ....

۴۰۰ هزااااااار تومن پول ی چس ه ترشک دادم و عصبی تر شدم

بعد ب خودم گفتم: فدای سرتتتتت درسته انگار انداختیش آشغالی! ولی مهم نیست رها کن

بعد با لبخندی گشاد رفتم سمت هامون و گفتم عکس عکس:)

هامون ک هیچ جوووووووووره راضی نشد ازم عکس بگیره !!!!

و نهایتا

شد ی دعوا.....

خوردن تو ذوقم....

و کوفت شدن همه ی برنامه هاااااااا......

حالم بد بود خواستم برم دربند

حالم بدتر شد برگشتم از دربند

تو اسنپ

راننده اهنگ گذاشته بود

اولین اهنگ چی بود؟

گوگوش

کدوم اهنگ؟

کجا گمت کردم

بسی لذت بردم

بسی بسی بسی

جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲
23:37

خیلی خستم

ولی هفته پر از استرس داشتم

خوبیش میدونی چیه؟

اینکه دارم سعیم و میکنم یاد بگیرم

و این تنها چیزی ه که دلگرمم میکنه و امیدوارم میکنه به آینده

و صد البته داشتن شما ها تو زندگیم

حقیقتا ی دلیل برای زندگیمه

خلاصه که

زندگیم به طرز عجیبی مبهم شده

۷ سال شیمی خوندم

و الان ۱۱ ماهه که دارم برنامه نویسی یاد میگیرم

بهتر ه بگم

دارم سعیم و میکنم یاد بگیرم

بعضی روزا از انتخابم راضی و خوشحالم

بعضی روزا

ناراحت و مضطرب از مسیری ک انتخاب کردم

و فقط فکر میکنم آیا مسیر درستی انتخاب کردم؟؟؟؟

خونه در نامرتب ترین حالت خودش ب سر میبره

و همین باعث میشه ب این فک کنم ک فردا تا ساعت ۹ شب بمونم سر کار

و فقط برای خواب بیام خونه :(

این بود خلاصه ای از این مدت ک نبودم

جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲
23:33

این مدت ک نبودم

خیلی سرم شلوغ بود ب خاطر کار

ولی امروز ک اومدم وبلاگ و کامنتاتون و دیدم

در اوج دل گرفتگی

عمیقا خوشحال شدم

ک دارمتون

مرسی که هستین

مرسی ک یادم میکنید

مرسی مرسی مرسی

🥹🥹🥹🥹🥹

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • ی کشف جدید را در تاریخ شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ارامبخش را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • غذا را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • رژیم را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ارامبخش را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • نون مربا را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • 😶 را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • داستان داریما را در تاریخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • اگه برگردم عقب را در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • بازگشت رژیم را در تاریخ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • چایی نبات را در تاریخ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • سیگار زشت تر را در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • صدا را در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • بو را در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • مادر بودن را در تاریخ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • دسر تاریخ گذشته را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • دوستام را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • دوست را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • خودشیفته شرکت را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • نگاه بالا ب پایین را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ترم بالایی را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ترمیناتوری را در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • غذا را در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • خونه تکونی را در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • حوصله ای بس سر رفته را در تاریخ یکشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • سالگرد خاستگاری را در تاریخ یکشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • زیبایی را در تاریخ جمعه شانزدهم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • پادکست را در تاریخ جمعه شانزدهم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • حوصله را در تاریخ جمعه شانزدهم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • هوس را در تاریخ جمعه شانزدهم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد