پوریا ی شخصیتی ه که
دوست داره ریاست کنه
من کسی بودم
که هیچ وقت اعتراض نمیکرد
تا وقتی ک الهام همکارم و دیدم
از حقش مثل شیر دفاع میکنه
هیشکی حق نداره نزدیک چیزایی بشه
ک متعلق به الهام ه
کم کم سعی کردم جاهایی ک لازمه اعتراض کنم
ب شوخی
ب جدی
ب هر نحوی
مثلا اول پروژه
من و گفتن برم ساختمون مرکزی
من رفتم
پوریا هم طبق معمول برای اعلام خودش اومد
منم ب خنده گقتم
ساختمون مرکزی دوست داریا
با دلیل و بی دلیل اینجایی
از فرداش دیگه نیومد
و من کارام تموم کردم
سر ی پروژه دیگه
ک من مسئولش هستم
رفته گفته
هر مشکلی داشتن ب اون بگن
منم در جریان نبودم
تا امروز
ک از فرانت شنیدم
و عصبی شدم
و ی جلسه گذاشتم
برای مدیرم و پوریا
ک پوریا رو بنشونم سر جاش
ولی پوریا پا شد رفت از جلسه و محکم در کوبید
من اونجا بود ک فهمیدم
چ کردم با خودم تو این سالا
قشنگ رفتار پوریا اینجوری بود
ک تو تا الان اعتراض نمیکردی
الان اشتباه میکنی اعتراض میکنی
امروز سر کار اصلا تمرکز نداشتم
و همش ذهنم درگیر این قضیه بود
حداقلش اینکه از الان درست رفتار میکنم
و بقیه هم یاد میگیرن درست رفتار کنن
ما ترکا ی سوم داریم
ک محتویاتش
بیشتر کلم و بلغور ه
چیزای دیگه هم داره
از کله سحر هوس کردم
الان دارم برمیگردم خونه
درستش کنم
امیدوارم تره بار نبنده
امروز رفتم ساختمون مرکزی
قرار بود فیچر تست شه
همه اینطوری بودن ک
عهههه تو ک خیلی کوچولویی
صدات خیلی جا افتاده بود
ما تصور ی خانوم سن بالا داشتیم
چطوری صدا جا افتاده میشه؟
از ساده بودنم
متنفرم
چطور بعضیا اینقدر سیاست دارن؟
حالا ی عده کامنت میذارن
تو ک با کل شهر بودی دم از ساده بودن نزن
این ک من هر چی پست میذارم
ربط میدن به این قضیه رو نمیفهمم
ولی رها کردم
چطوری بعضیا انقد راحت زر میزنن من نمیدونم
ولی حداقلش اینه ک
شما صرفا چیزایی از من میدونید ک من میخوام
و من 5 درصد از خودمم حتی اینجا شیر نمیکنم
نمی دونم چطور مطمین راجع به من کامنت میذارین
حس میکنم بعضیا عقده های زندگیشون و تو کامنت خالی میکنن
مثلا
طرف عقده رابطه داره
موفق نیست
به هر دلیلی
فک میکنه بقیه مقصر رابطه موفق داشتن اونن
نتیجش میشه کامنت
امروز جلو خودم و گرفتم
سیگار نکشیدم
پریا
از دولوپر های ی تیم دیگه
امروز تو جلسه ک بودیم
وقتی میخواستم حرف بزنم
برگشت گفت چرچیل جان
بعد این همه سال ک اینجایی این و نمیدونی
نمیدونم چرا حس کردم کار درست اینه ک واکنش نشون ندم
ی نفس عمیق کشیدم
ی لبخند زدم
گفتم مشکل آپ الان همین ریسپانسی ه ک داره از سمت شما میاد
و می دونم این ریسپانس چیه
شما پیگیریاشو کنید
در حالی ک از درون دوست داشتم
موهاش و بپیچم دور دستم انقد بکشم صدا سگ بده
نه تو جایگاهی بود ک همچین حرفی بزنه
نه جای این حرف تو اون موقعیت بود
رسما میخواست فقط بهم ضربه بزنه
دختره نفهم
قصه از جایی شروع شد
ک من برای تست ای پی آی ها
رفتم ساختمون مرکزی
اونجا دیدم
فشار کاری کم
تایم آزاد بیشتر
و بچه ها دارن دوره میبینن
دوره های دواپس و زبان و ...
حسادت تمام وجود اینجانب رو فراگرفت
تو گروه ک همه مدیرامون هستن
آمپر چسبوندم
و گفتم چ وضعشه
تو ساختمون مرکزی اسکرام مستر داره دوره دواپس میبینه
من ک دولوپرم
دوره دواپس ندارم
من دو ساعت از تایم روز و برای خودم میخوام
یا شما دوره تهیه کنید
یا تایم بدین ک خودمون دوره تهیه کنیم بخونیم
فرداش ک رفتم شرکت
همه داشتن میگفتن
حاجی پشمام
چرچیل حرف زد
اونم چ حرفی
داشت مدیر و میزد
بعد من استرس گرفتم ک
نکنه بد حرف زدم
ولی حس نمیکنم بد حرف زده باشم
شاید چون هیچ وقت اعتراض نمیکردم به چشم اومد
نه؟
تو شرکت ی جو بدی راه افتاده
بین مذهبیا و اونایی ک مذهبی نیستن
بعنوان ی شخص بی طرف
حس میکنم چون اتحاد غیر مذهبیا بنا ب شرایط جامعه و کشور
بیشتر و بیشتر از اون یکی دستست
با اینکه شرکت ما دولتی ه
و تعداد مذهبیا بیشتر
ولی
اون یکی دسته زورشون بیشتر ه
و دارن این یکی دسته رو منزوی میکنن
این خیلی بده
صمیمیت شرکت داره از بین میره
قبلا همه با هم مهربون بودن
با وجود اختلاف ها
الان ولی جواب شلام همو نمیدن
این بده
امروز یکی از بچه ها بهم زنگ زد
گفت ی جا مشکل داره و اینا
از پروداکت منیجر خواسته ی دولوپر بگه
ک سریع ب نتیجه برسه
و اون من و معرفی کرده 😁
و من چشام گلبی شده بود
درسته داشت خرم میکرد ک کارش و راه بندازم
ولی حال کردم :))
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد