It's me

آخرین فعالیت‌های It's me

درباره It's me

It's me

cherchil

تراپی

جمعه سیزدهم شهریور ۱۴۰۵
11:13

من خییییییییییییییلی تراپیست دیدم

نهایتا هر کدوم و دو سه جلسه تونستم تحمل کنم

میدونی

من هر بار میرم تو جلسه

خیلی ناخوداگاه

انگار وارد میدون جنگ میشدم

ذهنم همش دنبال این میگرده ک این ادم تا کجا میتونه راهنمایی کنه

چطوری فکر میکنه

چطوری رراهکار میده

بعد یهو میدیدم انگاز ی زمین بازی درست کردم

و دارم تراپی و بازی میدم

اصلا خودم و مشکلاتک رفته کنار

نشستم این و بازی میدم :///

خلاصه ب دردم نمیخورد و ادامه نمیدادم

تا اینکه ی تراپی رفتم

یهو ب خودم اومدم

دیدم جلسه دهمم ه

نشستم جلوش دارم زار میزنم

و جالب تر اینکه انگار از این حالتم ترسیدم

خودم و جمع کردم

خواستم تراپیست و بندازم تو بازیم

و همون لحظه مچم گرفتتتتت

این بشز خیلی تونست بهم کمک کنه

خیلی موثر بود

خیلی اون دوران تونستم خودم بشناسم

ولی یهو مهاجرت کرد

و دیگه ادامه نداد کارشو چون براش نمیصرفید ریالی کار کنه

شما الان تراپیست خوب سراغ دارین؟

قیمتا چطوره الان؟

cherchil

ولایت

جمعه سیزدهم شهریور ۱۴۰۵
11:5

یکی از ساختار شکنی هایی ک من تو زندگیم کردم

آدمایی ک تو فامیل خوشم نمیاد ازشون

انفالو کردم

ی چنتا ک نسبتا اوکی بودم باهاشون رو نگه داشتم

البته

الان دو سه سالی ه متوجه شدم از اونا هم خوشم نمیاد

الکی نه ها

مثلا میشنوم پشت سرم حرف میزنن

دوست دارم اینا رو هم انفالو کنم

ولی

اینطوری ام ک بذار بمونن از زندگی هاشون خبر دار شم:)))

جمعه سیزدهم شهریور ۱۴۰۵
10:53

میخوام ذهنم تخلیه کنم

از همه چی و همه کس میترسم

میدونین یعنی چی؟

ب طرز عجیبی ب همه بی اعتمادم

با هر کی حرف میزنم حتی ی کلمه

بعدش ۸۰۰ ساعت اورثینک میکنم ک چیا بهش گفتم ؟‌

چطوری میتونن از اون حرف من سو استفاده کنن؟‌

نمیدونم از کی شروع شد این طوری بودنم

بعد من استرسی هستم

سر این اخلاقم دیگه بدتر دچار استرس و اضطرابم

احساس میکنم سر کار نرفتن این اخلاق من تشدید کرده

چون اکثرا تنها بودم

هی فکر کردم و فکر کردم و ب اینجا رسیدم متاسفانه

cherchil

سالن

سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵
23:49

ناخنام نیاز ب ترمیم دارن

حوصله ندارم برم ترمیم

اخرین بار رفته بودم اصلاح ابرو

مدیر سالن اومده میگه

عه قشنگم وقت ناخنم خیلی وقته نیومدی

من اون لحظه مغزم اینطوری بود ک: چرا اینجوری صحبت میکنی؟

من: اوهوم، میام

سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵
23:39

الان میدونی از چی حرصم گرفته؟

و واقعا عصبی ام؟

خامواده من خیلی متفاوت از چیزی ان ک من هستم

و برای همین من همیشه تو فضای مجازی

تا حد ممکن رعایت میکنم

رعایت هم ک میکنم فک‌ نکنید از ترس حرف مردم ....

حرف مردم پشیزی برا من ارزش نداره

این شعار نیستا

سبک زندگی منه :)

ولی خب خانوادم خیلی برام مهمن

دوست ندارم ب خاطر من حرف بشنون

خلاصه ک

من تو مجازی خیلی آدم‌ آرومیم :)))

ی بار نصفه شب خوابم نبرد

تو خوابگاه رفتم پیاده روی

بعد ی استوری

از سایهههههه

سایه خودم

گذاشتم

پسر خالم اومد ریپلای کرد

حاج خانوم میدونه دخترش تهران چه ها ک نمیکنه؟؟؟؟

من الان دارم فک میکنم

چرا در جواب ن .... دم ب این بشر؟

چرا توضیح دادم ک از رو سایه میفهمی چ حماسه ها آفریدم؟؟؟

چرا من نزدم تو دهن این بشر؟؟؟؟

چرا اصلا این یادم افتاد ک انقد عصبی شم؟؟؟؟

cherchil

آپدیت

سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵
0:35

ویروس داره نفسای آخرش و میزنه

خوشحالم

خدایی سخت بود

زمان کرونا

بعد واکسن

من تو خوابگاه انقد حالم بد بود

تب و لرز وحشتناک

ک نگو

اون دوران تو خوابگاه اتاقامون تکی بود

شبش دوستم اومد بهم سر بزنه

اوضاعم دید

موند پیشم

هنوزم حس میکنم

اگه خدا اون نمیرسوند من با همون واکسن میمردم :)))

بعضی وقتا دلم برا خودم میسوزه

خیلی وقتا تنها بودم خیلی خیلی

خانوادم همیشه حامی بودنا

ولی سبک زندگی من طوری بود ک تو هر مرحله به هر دلیلی ترجیح دادم بهشون چیزی نگم

از ترس اینکه نگران نشن، ناراحت نشن، عصبی نشن و ....

سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵
0:22

شخصیت محبوب این سریال کی بود از نظرتون؟

من گاس فرینگ

وای خیلی دوست دارم این شکلی باشم :))

اول از همه ذکر کنم ک من ب نظر خودم نقطه مقابل این شخصیتم :))

حالا نکاتی ک از این آدم دوست دارم

۱. یشخصیت نامرئی بود تو کسب و کارش دقت کنید ... هیچ وقت حضور فیزیکیشو نشون نمیداد

۲. ب طرز عجیبی عصبانیتش کنترل میکرد و نشون نمیداد تا ی انتقام سخخخخخت بگیره

۳. خیلی باهوش بود خیلی خیلی

cherchil

تغییر

دوشنبه نهم شهریور ۱۴۰۵
22:29

من تقریبا ی ساله سرکار نمیرم

همش خونم

احساس میکنم یادم رفته تو جامعه بودن چ شکلیه

میترسم

یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵
22:43

من ی همکار داشتم

پسر بود

از من ۷ ۸ سال بزرگتر بود

سینگل بود

درواقع

تازه کات کرده بود

این برادر دهن من سرویس کرده بود

هر روز چ...ناله از اکسش

ببین کم نمیذاشتا

ی جوری دختره رو استاک میکرد

پرام میریخت

ی روز کله سحر

ساعت ۷ ۸ گفت میشه باهات حرف بزنم

گفتم حامی تو رو جدت بذار برا بعد کله سحر آخه؟

گفت خیلی داغونم توروخدا

هیچی

من رفتم ایشون درد دل کنه

۴۵ دقیقه تمام داشت حرف میزد

۴۵ دقییییییییقه

۴۵ فاکینگ دقیییییقه

گویا دختره با یکی بهتر دوست شده بود ی هفته بعد کات هم با اون یکی رفته بود سفر خارج از کشور

این حتی شماره بلیط دختره رو هم در اورده بود

تهش گفت خب حالا تو نظرت بگو

من : استاکر کریپی بدبختی😶

اون: چی؟

من: بخدا جدی میگم

اون: دختره خیانت کرده ها

من: اوهوم، من ک تو رابطتون نبودم اگه خیانت کرده خیلی کار زشتیه ولی چیزی از استاکر بودن تو کم نمیکنه 😶 حتی دیگه احساس امنیت نمیکنم جایی ک تو هستی

دیگه بعد اون با من درد و دل نکرد🤣

والا بخدا من کله سحر حوصله خودمم ندارم

چ انتظاری دارین از من؟

چرا یاد این افتادم؟

چون امروز با حال زار و مریض یکی زنگ زده بود بهم برا درد و دل

هی میگفتم بذار بعدابهت زنگ بزنم

صدام و میشنوه صدام مث سگ گرفته ها

ولی باز ادامه میده

ای بابا

cherchil

عروسی

یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵
22:14

من از وقتی خودم شناختم

هیچ وقت دوست نداشتم تو مرکز توجه باشم

هیچ وقت دوست نداشتم عروسی بگیرم

نمیدونم چرا

باید ریشه یابی شه واقعا

ولی هر چی بود

الانم بدون عروسی گرفتن در خدمتتونم :))

البته احتمالا در اینده برم عکس با لباس عروس بگیرم

ولی حتی دلم لباس عروس پوشیدن هم نمیخواست و نمیخواد

cherchil

ویروس

یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵
18:26

ی ویروسی شدیدا من و از پا در اورد

ک حس میکنم ب خاطر کولر بود

ولی دکتر معتقد بود از این ویروس جدیداست

نمیدونم

هر چی بود

خیلی سخت و دردناک بود

امروز یکم تونستم خودم و جمع کنم

مراقب خودتون باشید

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • تراپی را در تاریخ جمعه سیزدهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ولایت را در تاریخ جمعه سیزدهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • راهکار؟ را در تاریخ جمعه سیزدهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • سالن را در تاریخ سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • افکار من را در تاریخ سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • آپدیت را در تاریخ سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • Breaking bad را در تاریخ سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • تغییر را در تاریخ دوشنبه نهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • بعد مدتها غیبت را در تاریخ یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • عروسی را در تاریخ یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ویروس را در تاریخ یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ی کشف جدید را در تاریخ شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ارامبخش را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • غذا را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • رژیم را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ارامبخش را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • نون مربا را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • 😶 را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • داستان داریما را در تاریخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • اگه برگردم عقب را در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • بازگشت رژیم را در تاریخ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • چایی نبات را در تاریخ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • سیگار زشت تر را در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • صدا را در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • بو را در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • مادر بودن را در تاریخ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • دسر تاریخ گذشته را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • دوستام را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • دوست را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • خودشیفته شرکت را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد