پسر دایی من کافه داره تو شهرمون
کافشم خیلی معروفه
فلذا همه جوانان هم وطن غیر همشهری
حتی گاها غیر هم وطن
اگه بیان شهرمون
گزینه اول میبرنش کافه اون
کافش نزدیک خونه ماست
اخرین روزی ک شهرستان بودم
ی سر میخواستم برم هایپر مارکت
ک یکی جلو کافه پارک کرد و پیاده شد و سلام کرد
فقط چشمای سبزش یادم بود
اکس دخترخالم بود
حتی هنوز مطمین نیستم اون بود یا نه
چون فقط دو بار دیده بودمش
خلاصه
میخوام این و بهت بگم
ک اون کافه برا پسرداییم
اون پسر اکس دختر خالم
پاتوق دخترخالم و اکسش کافه پسرداییمه
خیلی دارک نیست؟
من به این همه مواجهه این دو تا فک میکنم برگام میریزه
حالا چرا کله سحر یاد این مساله افتادم؟
داشتم ب دخترخاله هام فک میکردم
هیچ وقت تو هیچ مساله ای تو هیچ موردی از زندگیم حضور نداشتن
حتی وقتی اعلامش کردم
نمیدونم چرا اینطوری ان
خودشون و از من بالاتر میدونن؟ و من در حد خودشون نمیدونن؟
یا نه کلا بی اهمیتن بهم؟
یا از من بدشون میاد؟
چی واقعا؟؟؟
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد