It's me

آخرین فعالیت‌های It's me

درباره It's me

It's me

یکشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۳
18:30

امروز من و تو ساختمون مرکزی گروگان گرفته بودن

سمت من هیچ مشکلی نبودا

صرفا بیکار نشسته بودم

کیو سی تست کنه

فلذا

عصبی بودم

تنها راهم جی بود؟

سیگار

پشت

سیگار

ناهارم نخوردم

با معده خالی سیگار کشیدن

یعنی خود خودکشی

الان سر درد دارم

کاش میشد بگم

بذارین من برم شرکت خودمون

cherchil

گل

شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۳
20:37

همکارم

ک در واقع در حال حاضر

جزو افراد نزدیک بهمه

دقیقا نکته مقابل منه

اون موقع ها ک هنوز باهاش راحت نبودم

ی بار سوار ماشین دوستمون شدیم

از تو ماشین بو گل میومد

این هی میگفت

وااااای چ بوی خوبی میاد

هم من تو افق محو میشدم

هم صاحاب ماشین

تهش کشیدمش کنار

گفتم اگه از این بدبخت بکشی بیرون ممنون میشم

معذبش میکنی

اون بوی گل ه خانومم نه خوشبو کننده :))

و این شد ک ب گفته خودش آدم سابق نشد :))

شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۳
20:34

تو مترو ی آقایی خیلی بزررررررگ

رو دستش

این و تتو کرده بود

حس میکنم

قبل اینستا و تلگرام

و این ور اون ور

ک ملت بیو نداشتن

این رفته این و تتو کرده

چرا آخه:)))

هیچ وقت درک نکردم

چرا بعضیا با بدنشون

مثل چرک نویس برخورد میکنن

حالا ی چیز ظریف و خوشگل بزنید

هم خودتون هم ما لذت ببریم

ممنون میشم حقیقتا

جمعه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۳
23:45

توروخدا برام دعا کنید

cherchil

وحشی

یکشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۳
18:17
امروز ک (همسر) بهم زنگ زد بعد من ک باهاش حرف زدم خدافظی کردم همکار بغل دستیم تو سرویس برگشت گفت واقعا اگه فقط صدا رو می‌شنیدم باورم نمیشد تویی من: چرا؟ همکار: راست میگن آدمای درون‌گرا فقط با کسایی ک دوسشون دارن رفتارشون متفاوت ه من تا حالا خنده تو رو ندیده بودم ناز کردنت و ندیده بودم اصلا انگار ساکتی و ری اکشنی نداری الان حرف زدنی دیدم چقد دختر و نازی منی ک هم پشمام ریخته بود هم خندم گرقته بود این اولین کسی نیست ک ب وحشی بودنم در محیط بیرون از منطقه امنم اشاره میکنه ولی جالب اینه ک خوم متوجه این تغییر فازام نمیشم :))
شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۳
19:12

وقتی تیم لید از یکی شاکیه

میبرتش تو اتاق جلسه

من بهش میگم

اتاق تنبیه

امروز نوبت من بود

گفت

سلیقه ای کد نزن!!!!

از استراکچر پیروی کن!!!

استراکچر

استراکچر

استراکچر

بعد اومدم به الهام گفتم تنبیه شدم

قراره برم بشینم پیش تیم لید

ک از استراکچر سرپیچی نکنم

گفت

چرچیل

الان وقتشه جهش کنی

ی لول آپ کن

الان استرس گرفتم

حس میکنم بد عالمم

چ کنم؟

نمی دانم

کاش ب الهام نمیگفتم

چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۳
21:59

دوست دارم ی پادکست داشته باشم

ولی نمیدونم تو چ زمینه ای؟

یعنی میدونما

دوست دارم نظرات بقیه رو هم بشنوم

بعد تصمیم بگیرم

حالا نظرتون چیه؟

چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۳
21:53

تو کافه پسرداییم

بچه های فامیل هم بودن

پسرخاله دهه ۸۰ ایم

با رفیقاش اومده بود

همشونم ک قد ۱۹۰ ب بالا

استایلشون ب چشم خواهری عالی

دخترداییم

برگشت بهش گفت چ رفیق خوبی داری

پسرخالمم

خیلی صریح برگشت گفت

تو هم شوگر خوبی هستی

من اونجا از خنده مرده بودم

دختر داییم دهه ۶۰ ای ه

cherchil

کافه

چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۳
21:49

بازم قدیمیا

میدونن

ک من ی پسر دایی دارم

کافه داره

اینبار ک رفته بودم شهرمون

فهمیدم پیشرفت کرده

کافه و بزرگتر کرده

اومده ی لوکیشن دیگه از شهر

ک از قضا

سرکوچه ما میشه

رفتم کافش

ی سری آدما دیدم

ک میشه گفت باورم نمیشه

همچین آدمایی تو اون شهر بودن

خیلی جالب بود برام

cherchil

ح.ن.ا

چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۳
21:47

ی دوستی داشتم

اونایی ک قدیمی ان

میدونن

من ب واسطه دوستی

با یکی

رفتم تو ی اکیپی

کلا فازشون متفاوت بود

خیلی علاقه داشتن

سبک زندگی فرندز طور داشته باشن

حالا این سبک

ی جاهایی با تفکرات من یکسان نبود

تهشم ی اتفاقایی افتاد

ک من از اون اکیپ و آدماش فاصله گرفتم

حالا اون دختره

از ایران رفت

دیگه تک و توک از هم دوره ای هام موندن

این داره میره رو مخم

cherchil

قرآن

چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۳
21:44

درسته قرآن خون نیستم

ولی دوست دارم یکی بخرم

بذارم تو خونم

ولی جناب همسر

نمیدونم چ واکنشی میخواد داشته باشه

احتمالا

همه کرک و پرش میریزه :))

چهارشنبه هفتم شهریور ۱۴۰۳
23:9

اول رفتم ترمینال

گفتن کلا ماشین نداریم

اسنپ گرفتم

راننده هی میخواست سر صحبت باز کنه

عصبی شدم

گفتم جناب خوشحال میشم فقط رانندگی کنید

زیر لب غر زد

ولی ساکت شد

دم در شرکت

زنگ زدن کجایی

کارا مونده

عصبی شدم

لپ تاپ و باز کردم

کار مونده جواب ی ایمیلی بود ک میخواستن تو پاچم کنن

ک کد اشتباه زدم

عصبی تر شدم

نتیجش شد ی ایمیل

تند و تیز

پر اویدنس

ک کار من درست بوده

داکیومنتیشن شما مشکل داشت

بعد ایمیل

منتظر بودم صدام کنن بگن آرام باش

چ جور ایمیلی ه زدی

بهم زنگ زدن

گفتن

دمت گرم خیلی عالی و بی نقص دفاع کردی از تیم

بعدش همش کار بود و کار

تا اینکه برا تست زنگ زدم ترمینال

گفتن دو تا سرویس داشتیم پر شد

عصبی نشدم

منفجر شدم

ب خاک و خون کشیدم

به راهداری و حمل نقل هم رحم نکردم

نتیجش شد بالاخره بلیط پیدا کردم

عصر اومدم خونه

وسیله جمع کردم

جناب همسر دیر اومد

عصبی شدم

مامانش زنگ زد

چرا تعطیلات با هم نمیاین سمت ما؟

گفتم ایشالا دفعه بعد

باز همون حرفای تکراری

من باز گفتم ایشالا دفعه بعد

باز تکرار

من عصبی شدم

ولی اینجا سکوت کردم

نمیشد ب خاک و خون کشید

۱۰ باید میرفتم ترمینال

۱۰ و ربع رسیدم

اسمم و گفتم

گفتن نداریم

باز عصبی شدم

باز ب خاک و خون کشیدم

بالاخره الان تو راهم

چهارشنبه هفتم شهریور ۱۴۰۳
18:22

اینکه هر جا میرم

بعد ۱۰ مین

می‌شنوم

عه چرچیل جان تو چقد درونگرایی

داره میره رو مخم

سه شنبه ششم شهریور ۱۴۰۳
18:41

۵ مین دیگه میشه

دقیقا یک ساعت

ک تو راهم

ترافیک و ترافیک

cherchil

جفت شش

دوشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۳
19:14

بچه ها من چیزی ک اذیتم کنه

ازش بترسم

تصمیم سختی باشه

حس بدی بهم بده

ذهنم بدجور درگیرش باشه

نمیتونم راجع بهش صحبت کنم یا بنویسم

همش توذهنم

خودمم میترکم

ولی نمیتونم یا شاید بلد نیستم راجع بهش حرف بزنم

مثلا خیلی از دغدغه هایی ک الان توذهنمه و داره آزارم میده

بد جور نیاز ب ی جفت شش دارم

ک از این وضع نجاتم بده

cherchil

سوال

جمعه دوم شهریور ۱۴۰۳
23:57

بچه ها چرا باورتون نمیشه ازدواج کردم؟

واقعا ذهنم درگیر شده

سر هیچ پستی من انقد کامنت نگرفته بودم اونم همه با ی محتوا :))

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد