من کلا استرسی ام
نمیدونم چرا
یعنی تا حدودی میدونم
خانواده من ب شدت سختگیر بودن
از طرفی خب من ب عنوان ی ایرانی ک تو ایران زندگی میکنم
خیلی استرس ها دارم استرس آینده خم نه!!!! استرس امروز و فردا
بعد جنگ پنیکای من بعد سالها برگشت
دیشب
من شب ب زور خوابم برده بود ک یهو از خواب پریدم
نفس نمیتونستم بکشم
احساس میکردم انگشتام بی حسن
تپش قلب شدید
سردرد سرگیجه
حس میکردم انقد سنگینم ک نمیتونم خودم و از رو تخت بلند کنم
ب هر زوری بود پاشدم خودم و رسوندم یخچال ی ذره اب بخورم
همونجا ولو شدم
همسمرم یکم بعد بیدار شد دنبالم بگرده ک حال و روزم دید پنیک کرد بنده خدا
خلاصه ک یکم گذشت یکم آرومتر شدم زورم کرد بریم اورژانس و آرامبخش و اینا خوب شدم
ولی الان عذاب وجدان این بنده خدا رو هم دارم
حس میکنم دارم گند میزنم ب زندگی همسمرم
الان هنوز اثر آرامبخش نرفته خوبم
ولی الان دلم میخواد زار بزنم فقط
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد