دارم میرم شهرستان
با اتوبوس
کنارم دو تا خواهرن ک هر کدومم دو تا دختر کوچولو دارن
یکی از خواهرا خیلی اجتماعیه
از لحظه ای ک نشستیم داره با همه حرف میزنه
چیپس و تخمه تعارف میکنه
ب جز من
ی دختر دیگه هم نزدیک اینا نشسته
بعد خانومه با اون خیلی راحت ارتباط گرفت و حرف زد
ولی خب من ذاتا ادم زود جوشی نیستم
بعد از تلاش های ناموفق برای ارتباط گرفتن با من
گفت تو خواهر نداری؟
گفتم چرا
گفت پس چرا انقد ساکت و کم حرفی
ی لبخند زدم
هر بار ک چیپس و اینا تعارف میکنه
هر بار میگم مرسی مسواک زدم
هر بار زورم میکنه و من مجبور میشم ی تیکه بردارم
بعد بذارم تو کیسم
ی بار خیلی چش تو چشم بودیم
مجبور شدم ی تیکه چیپسی ک برداشتم و بخورم ک ناراحت نشه
تنها کاری ک تونستم در حق دندونام کنم
این بود ک قورتش دادم
حالا همون ی تیکه چسبیده گلوم نمیره پایین
زنیکه مسخره وقتی میگم نمیخوام یعنی نمیخوام دیگه اه
لطفا زیادی محبت نکنید دوستان مثل این خانوم میشید ک از صبح دارم فحشش میدم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد