امروز میخوام تجربه شخصیم از زندگی و بنویسم
ی جمع 10 نفره رندوم رو تصور کن
این جمع 10 نفره از نظر من یعنی 10 تا دیدگاه، 10 نوع متفاوت از نگرش ها
من نوعی نباید هیچ مشکلی با 9 تا دیدگاه دیگه داشته باشم
من اگر انتظار داشته باشم ک 9 نفر دیگه مثل ن فکر کنن یا عصبی شم از متفاوت بودن بقیه دیدگاه ها به هر دلیلی ...
اینکه فکر کنی تو منطقی تر فکر میکنی
یا هر دلیل مسخره دیگه
این ضعف تو رو میرسونه
اتفاقا این یعنی تو منطقی نیستی
حتی ب نظر من
عقده های دوران کودکی تو رو میرسونه
مثلا اینکه هیچ وقت از طرف کسی تایید نشدی و الان کودک درونت داره خودشو با عصبانیت ابراز میکنه و میخواد تایید من و بگیره
یا هر چیز دیگه ای دیگه
این اخرین تجربه و برداشت من از طرف مقابلم بود برای همین این مثال و زدم
اره خلاصه
ب تازگی سر اوضاع کشور
من با تنی چند از دوستام بحثم شد
البته بحثم نشد
همین ک دو تا جمله از یکیشون شنیدم
گفتم یا ابلفض حیف وقت و انرژی من ک سر این ک...مشنگا از دست بره
بعد دیگه من پیاماشون و سین نکردم
امروز یکیشون پیام داد
ک اره ناراحت نشی و شرایط خیلی سخته و همه تحت فشاریم و اینا
منم گفتم نه بابا من برا همچین ادمایی ک این طوری این طوری ان .... من ناراخت نمیشم
من نهایتا ابراز ناراحتی کنم برای ضعف های وجودی همچین ادمی
والا ب خدا
یکی دیگه با یکی دیگه میجنگه
زندگی و اعصاب من ریده میشه
دو تا انسان ریده رو دیگه نمیکشم تحمل کنم
خلاصه از من ب شما نصیحت
شما میتونی نظر خودت و داشته باشی
و هیچ کس حق نداره راجغ ب نظرت زر بزنه نهایتا میتونه بگه من مثل تو فکر نمیکنممممم
و در مقابل تو هم نمیتونی در مورد نظر کس دیگه زر بزنیییی
والا ما ب این اصل تو زندگی برسیم خیلی اتفاق های خوبی برای خودمون و مملکتمون بیافته
ای بابا
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد