امروز صبح از خواب بیدار شدم
گوشی دستم گرفتم
اینستا باز کردم
و متاسفانه
با استوری سمی دوست دوران خوابگاهم مواجه شدم
"به مناسبت پنجمین سالگرد خاستگاریمون"
حاجی ملت خیلی ک... دغدغن 🤣
البته معذرت میخوام ولی هیچی بیانگر حالت این دختر و شوهرش نبود
وای باورم نمیشه 🤣🤣🤣🤣
خاستگاری؟
از صیح با اونیکی دوستام تو دایرکت داریم میخندیم
بابا این خودش هیچی
شوهرش چرا هیچی نمیگه؟
خواهراش چرا هیچی نمیگن ؟
چرا هیچ کس ب این بنده خدا نمیگه کارش ضایعست؟🤣
پ.ن: اون موقع تو خوابگاه من لیوانام نمیدونم چرا گم میشدن
این ی لیوان بهم داد عکس خودش و اکسش روش بود (از کادو هایی بود ک اکسش بهش داده بود)
ی بار من با یکی از دوستام داشتم ویدیو کال میکردم
ویدیو کال باز بود من این ور ب زندگیم میرسیدم اونم اون ور
بعد چایی ریختم برا خودم لیوان ک اوردم بالا بخورم این از خنده مرد 😂
ولی شاید باورتون نشه تا اخرین لحظه ای ک تو خوابگاه بودم این لیوان دیگه گم نشد و تا اخرین لحظه باهام بود🤣
وقتی از خوابگاه اومدم بیرون همه چیمو دادم ب ترم پایینیا جز اوم لیوان
آوردم تو حیاط خوابگاه شکستمش ریختم آشغالی نیافته دسته کسی
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد