ی دختره بود تو کارشناسی
از من دو سال بزرگتر
اسمش نازی
کارشناسی من داستان داشت کلا😂
از دانشگاه تا رشتم همش داستان بود
خلاصش این بود ک
من خیلی نگاه از بالا ب پایین داشتم ب بچه های دانشگاه
اصلا حس میکردم در حدم نیستن
همین باعث شد من از روزای اول برم تو اکیپ ترم بالاییا
فقط دانشکده خودمونم نه ها
همه دانشکده ها
همین امر در کنار اون نگاه از بالای من
باعث شد تو ورودی های خودمون خیلی معروف شم
بین دخترا شدم منفور ترین
بین پسرا گنگ ترین (چون محلشون نمیذاشتم)
این بین ی دختر ترم بالایی ک همون نازی بود
خیلی خودشو بهم نزدیک کرد
منم اوکی بودم
ک کاش نبودم
یک دراما هایی این دختر برا من ایجاد کرد ک بیا و ببین
خلاصه
من از یک تایمی ب بعد فهمیدم این دختر
همه اطلاعات زندگی من و جمع میکنه میبره میذاره کف دست پسرا
از کجا فهمیدم؟
یکی از پسرای ورودی ما
نگو با این تو رابطه بوده
دعواشون میشه
برای اینکه از اون انتقام بگیره
اومد همه چی و ب من گفت
نکته اخلاقی: ب هیچ احدی تو زندگیتون اعتماد نکنید
حالا اون دختر یک سال اخیر هر چند روز ی بار تو اینستا رکوئست میده
نمیدونم فکر میکنه من نمیبینم؟ یا داره بهم یاداوری میکنه؟
اصلا با چ رویی میخوای با من ارتباط بگیری بعد اون همه داستان؟
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد