قبلا اینطوری بود ک
با هر کی حرف میزدم
عصبی بودم حس میکردم وقتمو گرفته
حس میکردم دارم عمرم و تلف میکنم با حرف زدن باهاش
ولی الان
هر لحظه دلم براش تنگ ه
هر لحظه دلم میخواد باهاش حرف بزنم
دوسش دارم
دوست داشتن یعنی
دلت نمیخواد هیشکی جز اون تو زندگیت باشه
دوست داری همه زندگیت و براش بذاری
دوسش دارمممممم
همش دلم میخواد باهاش حرف بزنم :(
الان میترسم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد