دوست دوره راهنماییم ه
چند روز پیش داشتم باهاش حرف میزدم
ازم در مورد زهره پرسید
زهره صمیمی ترین دوستم بود
بهش گفتم : انقد ازم خبر نگرفت از همه جا بلاکش کردم
هیچ اطلاعی ازش ندارم :)
خندید و گفت : هنوزم مثل اون موقع ها یهو همه چی و بهم میریزی و میری ....
نمیدونستم این اخلاقم ریشه در کودکیم داره :)))
من خیلی صبر میکنم
خیلی خیلی
یعنی شرایط سخت باشه برام تحملش میکنم
ولی ی جا میبرم
وقتی هم ک میبرم
دیگه ابدا ادم سابق نمیشم
ترسناکه این اخلاقم
ولی همینم دیگه دست خودم نیست
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد