من اعتقاد مذهبی ندارم حقیقتا
ولی چارچوب دارم
یکی از چارچوبام روزه گرفتن بود
چرا؟!
چون مامانم دوست داشت
وقتی ما بچه های میگیم ب روزه اعتقاد نداریم و ضرر داره و اینا
چیزی نمیگه
ولی غم و تو چهرش میبینی
برا همین
همیشه همه روزه هامو گرفتم
حتی وقتی خودم تهران بودم و مامانم شهرستان
ولی امسال ب خاطر تصمیمایی ک گرفتم
گفتم چرچیل
امسال روزه نداریم اوکی؟
بعد مطب
ماهی گیر داد شیرینی بده شیرینی بده
ی فروشگاه پیدا کردیم
هله هوله خریدم و
رفتیم تو ی کوچه
پشت ی ماشین
رو جدول
نشستیم
خوردیم و حرف زدیم و
من از حال و روزم گفتم
اون از حال و روزش گفت و این حرفا
ی ماشین اومد کنارمون وایساد
ولی پیاده نشد
ما هم دیگه کم کم داشتیم میرفتیم ک ....
ی زنِ چادریِ خرحجاب پیاده شد
با تلفن حرف میزد
داد و بی داد
که آره شهر هرته
شالا همه رو گردن
شال جاش رو سر ه
تو روز روشن دارن روزه میخورن و اینا
منم عصبی شدم
کیسه ای ک دستم بود و دادم دست ماهی
دو تا دستام و شکل بلندگو گذاشتم دور دهنم و بلند گفتم
گوه تو کشوری ک توِ زشتِ چاقِ روزه بگیر واسه ما آدم شده داره زر میزنه .... اوکی؟؟؟؟
از آنجایی ک من خیلی آدم آرومی ام اصلا بهم نمیومد این حرکت و بزنم
فک کنم برای همین زن مات و مبهوت داشت فقط نگام میکرد
چرا فکر میکنن حق دارن توهین کنن ؟!
مگه ما چلاقیم؟!
والا ما هر چی خراب دیدیم از پوشش چادر استفاده میکرد
یکی نیست ب این چادریا بگه ما کمتر از شما ب بقیه ظلم کردیم سرمون پیش خدای شما بالاست تو برو فکر خودت باش زنیکه
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد