قبلا مترو رو خیلی دوست داشتم
چون شلوغ بود
ی جورایی ذهنم درگیر آدما و تحلیلشون میشد
ولی امروز فهمیدم
ی بخشی از حال بد من
برمیگرده به همین مترو
یادتونه قبلا بهتون میگفتم
میام مترو حس میکنم
همه بدبختن
همه بی پول
بچه های کار
همه بدو بدو
استرس و استرس
حس میکردم هوا کم
آدمایی که دارن میرن سرکار
ناامید
مستأصل
عصبی
من حتی دیدم اینجا تو شلوغی
سر هل دادن هم و کتک زدن
خلاصه
اینجا فقط بغض دارم
و سیاهی خالی
کاش مسیرم جوری بود میام مترو
خلاصه کلام
مترو خر است
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد