اون موقع ها من عاشق فصل امتحانات بودم
البته از بعد امتحانی نه
چون دهنم سرویس میشد
ولی بعد امتحان
سرویس و پیچوندن
با دوستام تو اون سگ سرما پیاده خونه برگشتن
بعدم تو خونه کسی نبود همه سر کار و دانشگاه
من بودم و خونه و آرامش و این داستانا
برا خودم آشپزی میکردم
فیلم میذاشتم
کتاب میخوندم
تو اون سکوت محض کنار شومینه
با اون صدای قشنگش میخوابیدم
دلم خواست
والا از این شرایط در حال حاضر هیچیشو ندارم حتی اون سگ سرما
انگار این جا بهاره:/
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد