اره خلاصه من گریه کردم و
دقیقا مثل ابر بهار
دو ثانیه بعد
زنگ زدم دخترعمم
غیبت فامیلی و خنده و مسخره بازی
انگار ن انگار دو دیقه پیش داشتم جامه ها میدریدم
شبم خولبیدم و صبح ک بیدار شدم
چشم راستم درد میکرد
رفتم جلو آینه دیدم یا ابلفض
چشم راستم باد کرده در حد چی
همیشه وقتی گریه میکنم فرداش ک از خواب بیدار میشم
چشام باد میکنه
ولی ب ی اندازه
یعنی چشم چپ و راستم مثل هم
و بدون درد
اینبار چشم راستم خیلی بیشتر
دردم میکرد
الانم ک ساعت ۳ ظهره هنوز درد داره و ورم کرده
نمیدونم چرا
کور نشم؟
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد