امروز رفتم شرکت قبلی
هم بچه ها رو ببینم
هم با اچ ار کار داشتم
با یکی از بچه ها ک همیشه میرفتیم سیگار
رفتم بالکن
داشتیم حرف میزدیم
یک زنیکه ک ازش متنفرم
از وقتی هم رفته بودم هی میدیدم داره نگام میکنه
نمیدونم فازش چی بود
بعد اون همه دراما انتظار داشت مثلا من بهش سلام کنم؟
خیلی خانوم دریده و سلیطه ای ه
این تو تیم ما بود
از لید گرفته تا ما میرفت پشتمون حرف میزد
ک چی؟
ک بشه لید!!!!
بعضیا واقعا دریدن
حالا کار ندارم
من ک اون موقع رفتارای سم این دیدم
ب لیدم گفتم
بهشم گفتم ن ب عنوان همکار ب عنوان رفیق دارم بهت میگم
داره گند میزنه ب تیم
حواست نباشه ب رزومه خودتم گند میزنه
ک همینم شد
ولی بعد اون هشدار خودم کشیدم کنار
چون من توان سلیطه بودن دارم ن سیاست دارم ن اصلا علاقه ای ب این رقابت و حرف ببر بیار دارم
هرچند اون دریده ب منم ضربه زد
اره خلاصه من و همکارم تو بالکن بودیم
این اومد(همیشه هم مثل حامله ها راه میره نمیدونم چرا)
اون: یاسیییین دنبالت میگشتم
منم دیگه سیگارم تموم شده بود همون و بهونه کردم برگشتم داخل
ساحل ک تو مسیر دیدیم هم و از همه چی خبر داشت
گفت میدونی ک یاسین اصلا تو تیمش نیست دیگه؟ و هیچ کار تیمی نمیتونه باهاش داشته باشه مگر شخصی🤣 صرفا چون تو اونجا بودی اومد ی اعلام حضوری کنه؟
خودمم همین حس کردما ولی اینطوری بودم ک زن تو چقدر رو داری؟
این زن نمونه کامل خودشیفتگی بود و حسادت
فرقی نمیکرد تو ۱۰ سالازش کوچیکتر باشی یا ۱۰ سال بزرگتر!!!
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد