من ی همکلاسی داشتم
تو کارشناسی
این دختر هیچ جوره هم فاز من نبود
ولی نمیدونم چرا دوست داشت تو دایره دوستای من باشه
برا منم مهم نبود
اون دوران کلا من خیلی شر بودم
اصلا بود و نبود آدما برام مهم نبود
خلاصه این سالا تموم شد
هنوز ک هنوز ه
هر اتفاقی برا بچه هایی ک میشناسم می افته
این زنگ میزنه ب من
تعریف میکنه و میخواد ببینه واکنش من چیه
شاید بگین خب همه دوستا این کار و میکنن
اره قبول دارم
ولی ی مثال از رفتار این عزیز دل براتون بزنم
من از کارشناسی تا الان فقط ی رفیق صمیمی دارم
بقیه شاید معتقد باشن با من رفیقن
ولی من هیچ وقت کسی و تو دایره زندگی شخصیم راه نمیدم
گوشه و کنار اوکیه
ولی خط قرمز من زندگی شخصیم ه
این دوست من مهاجرت کرد
اون دختره زنگ زد ب من
اون: وای فهمیدی فلانی مهاجرت کرد؟
من: اره قاعدتا
اون: همه رفتن جز تو
من: همممم (اینجا چون میدونستم منتظر فیدبک چیزی نگفتم تو خماری بمونه:))) )
اون: تو شاگرد اولم بودی ... همه ب ی جایی رسیدن جز تو
شاید فکر کنید من دارم اغراق میکنم ولی عین جملش همین بود😄 اینجا من صادقانه بخوام بگم عصبی شده بودم
ولی با خنده گفتم: دوست داشتی ب کجا برسم ک نرسیدم عاطی جون؟
اون: نه اخه تو خیلی باهوش بودی ... درس نمیخوندی ولی همه جا اسمت بود ... ولی واقعا ب هوش و اینچیزا نیست دیگه
من همچنان با خنده: هنوزم باهوشم
اون: اخه هوشت ب دردت نخورد دیگه ( ب قران همین جمله رو عینا گفتا)
اینجا دیگه داشتم کنترلم و از دست میدادم همسرمم این ور اشاره میکرد کیه؟
من باز با خنده: حالا فعلا دنیا افتاد دست شما کم هوشا دیگه عشق کن
اینجا اون عصبی شد🤣گفت من ک از زندگیم راضی ام کار خوب، شوهر خوب، زندگی خوب، خونه ماشین
من اینجا دیگه اروم شده بودم: دیگه تنها خواسته تو از دنیا همین بود الحمدالله بهش رسیدی خدا زیاد ترش کنه
بعد سریع خدافظی کرد قطع کرد😂😂
همسرم بعد اون میگفت این کی بود؟چ مکالمه سمی داشتی باهاش؟ ک این جوابا رو میداد؟
بعد براش تعریف کردم
همسرمم کلی خندید
ولی واقعا نمیدونم این بشر این همه از من بدش میاد چرا اون مکقع میچسبید ب من؟
دنیای عجیبیه
هرچد بعضی وقتا ک زور زندگی زیاد میشه حس میکنم منم ک دارم مسیر اشتباه میرم شاید حق با عاطی بود شاید باید دنیال خونه و ماشین میرفتم
نمیدانم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد