من قبلا خیلی چاق بودم
خیلی هم نه ها
چون قدم بلند ه و چارشونه هستم
ی کم وزنم بالا ک میره خیلی هیکلی دیده میشم
مثلا اون موقع با اینکه وزنم ۷۸ بود
شکم نداشتم
ولی هیکل درشت
سر همین
مامانم و خاله هام بهم میگفتن بچه هرکول
چون کل خانواده مادری من همه داف و پلنگ و قری بودن
هیکل من خیلی تو چش بود
اقا همین شد ک من واقعا حس بد میگرفتم دیگه
فک کن مثلا ۱۷ ۱۸ سالته
میری پیش خانواده همه بهت یه عه بچه هرکولمون اومد!!!!
من بعدش وزن کم کردم شدید
حالا سالها گذشت و گذشت
الان ک دوباره وزنم یکم بالا رفته البته ن ب اندازه اون موقع
همون حس بی اعتماد ب نفسی بهم برگشته
خیلی ناخوداگاه ها
یعنی مثلا حس بد ب خودم دارم
وقتی بیرونم ناخوداگاه تپش قلب دارم
نمیتونم حرف بزنم
همکارای شرکت میگن بریم بیرون اعتماد ب نفس رویارویی باهاشون و ندارم و الی اخر دیگه
یعنی این گیر دادنم ب رژیم جنبه روانی داره
خلاصه ک از من ب شما ها نصیحت
سعی کنید از این تروما ها برا بچه هاتون نسازید و نسازن
قطعا مامان من از رو علاقش داشت باهام شوخی میکرد
ولی همین شوخی ب خواهراش هم اجازه میداد با من شوخی کنن
و بچه های خاله هام هم همینطور
و نتیجش شد این
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد