اون موقع ها ک خونه بودم ی سری کارای مامانم رو مخم بود
مثلا قبل از سفر خونه رو برق مینداخت
دو دقیقه میخواستیم بریم بیرون خونه هم خونه رو برق مینداخت
چون شاغل بود شب قبل برنامه غذایی فردا رو تو ذهنش نمیچید نمیخوابید
شبا شام درست نمیکرد چون خسته کار بود و همیشه شام ب عهده ما و بیشتر بابا بود
خب الان مفتخرم بگم
دونه به دونه اخلاقای مامانم ک رو مخم بود
الان همشون و دارم
مدیونید فکر کنید یکی و ندارما
الان خونه رو برق انداختم
شام و اماده کردم
بعد ک رفتم دکتر خیالم از خونه راحت باشه
یا کارماست یا ژن!!!!
نمیدانم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد