یچیزی بگم...
میخرم نمیکنید؟؟؟؟
من دلم لک زده برا سفره افطاری ....
برا روزه گرفتن کنار مامان و بابا
قرآن خوندنای عصر مامان
بعد قرآن
لوس شدنای مامان برا بابا ک بریم دور دور
بابا ک ب رو خودش نمیآورد ولی از این کارای مامان کلی سرکیف میومد
بعدم میگفت بپوشین بریم
بعد ک میرفتیم اطراف شهر و هوای تازه و طبیعت بکر شهرمون و میدیدیم
برمیگشتیم و سر راه بابا تافتون روغنی از اون خوشمزه ها ک فقط تو شهر ماست میخره
سر راهمون میریم خونه آنا
عمه داره حیاط و آب میده
هوای خنک منطقه اونا با صدای آب و دار و درخت حیاط
مخصوصا بوی یاس تو این ماه
وای خدااااااا.....
بعد زود تند سریع برگردیم خونمون و
من و مامان خیار و گوجه خورد کنیم
کتلتایی ک فقط و فقط تو ماه رمضون مامان درست میکنه
با سبزی خوردنای پر از ریحووووون
شربت خاکشیر خنک
و نهایتا
ی مدل سوپ یا آش ....
الان گریه کنم میشه؟!:(
مامان و بابام و دلم میخواد :(
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد