اصلا نمیدونم چمه
فقط دلم گرفته
دلم میسوزه
دلم تنگه
نمیدونم دقیقا
ولی هر چی هست مربوط ب دلم میشه
هامون میگه بریم پیش ی روانشناس
ولی من طوریم نیست
فقط احساس میکنم هیچ جا
جای من نیست
نه تهران
نه خونمون
هیچ جا حالم خوب نیست
میدونم هامون نگرانمه
دلم برا اونم میسوزه
ولی خوب نیستم ب خدا
دقیقا حال دورانی ابتدایی و دارم
ک امتحان داشتم
بعد انقد استرس میگرفتم ک فقط دلم میخواست بپرم بغل مامانم
خودمونیما چقد ظلم میکردن اون دوران بهمون
مخصوصا برا ما درس نخونا
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد