امروز عصر با دوستم رفتیم دور دور
گیر داد بریم باغ
کلید نداشتم حوصله هم نداشتم برگردم خونه و کلید بردارم و کلی اجازه و توضیح بدم
فلذا
گفتم بریم از رو دیوار میپریم
هماسیه رو ب رویی ما یک عدد ماااااااایه دار
نمیدونم کارشون چیه
ولی خلاصه
ما ک رفتیم اونا هم جلو در بودن
نشستیم جلو در تا اونا برن
بعد بریم پروسه پرش
داشتم برا دوستم حرف میزدم
خیلی عمیییییق
فاطمه: خفه شو دارم زیبایی میبینم
من: زیبایی کجا بود؟
بعد متوجه شدم ک پسر اون همسایه رو ب رویی با ی ماشین مدل بالا ک اسمش یادم نیست وراکروز ؟! ی همچین چیزی وارد شد
من: خاک تو سرت
فاطمه : من این و میخوام
پاشو مخش و بزنیم
من: شما خودت برو بردار برا خودت من متعهدم 😂
فاطمه: گوه نخور ... هامون وراکروز( اسم همون ماشینه) داره؟!
من: هامون خودساختست ی تار موی گندیدش با صدتا علاف بابا پولدار مثل این عوض نمیکنم 😌
فاطمه : شما همون و دو دستی بچسب بذار من ب کارم برسم سکوت کنا پاچه نگیر
من: بله چشم
هیچی دیگه مخش و زد
یاد بگیرین
این دوست من خیلی بی استعداد بودا دانشگاه درستش کرد
من و چرا درست نکرد نمیدونم:)))
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد