چند وقته دلم میخواد بیام طبقه بالا درس بخونم
تنبلی میکنم
امروز خواهرزاده گرام
وسط کارم
ک هنوز سیوش نکرده بودم
وارد شد
و بسی کرم ریخت
آخر سر ب زور فقط تونستم سیوش کنم
بعد خواهرزاده جان در یک عملیات انتحاری از برق کشید لپ تاپ و
ک باتریشم موندن تهران
پاشدم
ی نگا به لپ تاپ کردم
ی نگا ب خواهرزاده جان
بعد از تهههههه دلم ب فارسی ک متوجه نشه
گفتم بر پدرت لعنتتتتتت
تف تو روی اون پدر به ظاهر گرامت
بعد دلم خنک شد
اون با اون چشمای گردش داشت نگام میکرد
ک چی دارم میگم
گرفتم سففففت بغلش کردم
چلوندمش
چند تا فحش بدتر تو دلم نثار باباش کردم
و دم و دستگاه را جمع نموده و ب طبقه بالا آمدیم
هیچ وقت نمیدونستم
خاله ی دختر بودن باعث میشه چقدر مهربون شم
چون اگه امیر بود یا اونیکی خواهرزاده پسر جانم بود
الان جرشون داده بودم
ولی این یکی و جز بوس نمیشه کاریش کرد😅
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد