میدونین
من خیلی اعتماد ب نفس پایینی دارم
این خیلی بده
ولی خودم و مقصر نمیدونم
حالا به هر حال
من با این اعتماد بنفس ضعیف
هیچ وقت
فکر نمیکنم
کاری کنم ک تاثیر گذار باشه
یا کسی من و یادش بمونه
هیچ وقت تو مرکز توجه بودن و دوست ندارم
تو جمع های شلوغ خیلی حضور ندارم
چون هی باید به بقیه توضیح بدم ک من تو خودم نیستم
فقط حرفی ندارم و دارم از حرف زدنتون استفاده میکنم
خلاصه
کسی ام ک فکر میکنم بود و نبودم هیچ فرقی نداره
برا خودم زندگی میکنم در کل
ولی گاها
بعضی اتفاقا می افته
که خیلی تعجب انگیز و جالب و پر حس خوب ه
مثل اون روزی ک محدثه بهم گفت بین همه ادمایی ک میشناخت دعا دعا میکرد کنار من باشه چون من میتونم اروم کنم ادما رو ... میتونم بهش قدرت تحمل بدم و مطمینه تنهاش نمیذارم
یا اون روزی که ساره با نگرانی اومد گفت : چرا دیگه یادداشت نمیکنی رو برگه ها و بزنی رو دیوار؟
من با تعجب گفتم : نمی دونم حس کردم دیگه حالم و خوب نمیکنن
ساره گفت : ولی من هر روز صبح ک بیدار میشم میام یادداشتات و حس و حالت ک نوشتی و زدی رو دیوار میخونم و کلی انرژی میگیرم
من: جدی؟
ساره: اره بخدا توروخدا بازم بنوییییس
یا اون روزی که برگشتم خونه و برگه هامو از رو دیوار اتاقم کندم
بعد اون هر کی میومد خونمون ی راست میرفت تو اتاقم و با تعجب میگفت پس نوشته هات کو؟؟؟؟؟؟؟
یا اون روزی که هامون زنگ زده بود بهم و گفت : میدونم الان شرایطش و نداری حرف بزنی ولی به حرف زدن و صدای ارومت نیاز دارم ک اروم شم باهام حرف بزن
یا همین چند روز پیش ک دختر عموم ی جمله ای گفت من خندیدم چون ب نظرم باحال بود
دخترعموم گفت : فقط تویی ک اینجوری تلفظ میکنی کلمه ها رو و اینجوری جمله میسازی:))
من : واقعا ؟ من اینا رو گفتم ؟
دخترعموم: اره من از تو یاد گرفتم :)))
یا مهمونای امشب ک بعد اینکه باهم حرف زدیم گفتن : طرز حرف زدن و لحن حرف زدن تو انقد خاص ه که هیچ وقت یادشون نمیره
هیچ وقت فکر نمیکردم کسی خوب یا حتی بد چیزی از من یادش بمونه
جالبه
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد