امیر مهدی وقتی تازه داشت فارسی یاد میگرفت
ی بار ب یکی از دوستاش ک باهاش دعواش شده بود
گفت داری عبصانیم میکنی ها
از معدود لحظاتی بود ک بچه رو دوست داشتم
واقعا چرا این خواهرزادم و دوست ندارم
همه فکر میکنن چون اختلاف سنیمون کمه
باهم کل کل داریم فقط
ولی من نه تنها دوسش ندارم
گاها ازش بدمم میاد
عوضش جونم در میره برا نوه آخریمون
بقیه هم سو سو
حس خاصی ندارم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد