تازگیا
همه از اختلافشون با خانواده هاشون میگن
فاطمه از اختلافش با پدر و مادرش سر اینکه
دو روز که میاد شهرستان
همش بهش گیر میدن
چرا همش تو اتاقی
مخصوصا اختلاف با پدرش
دختر عمم از اختلاف با پدر و مادرش
سر اعتقاداتش
به خصوص پدرش
همیشه میگفتم درک کنید همو
هیچ کس شما رو مثل این دو تا دوست نداره
ته دلم خوشحال بودم
که من و مامان و بابا خیلی رابطه ی خوبی داریم
همیشه هم و درک میکنیم
اگر هم من از سر بی تجربگی ی حرکتی بزنم
مامانم و بابام صبورن و بعدا غیر مستقیم
بهم میفهمونن که کارم عجولانه بود
ولی امروز
سر این ک در کمد از دستم در رفت و محکم بسته شد
بابام یهو
خیلی بلند گفت چ خبرهههههه ... زهرم ترکید ....
خیلی مساله مسخره ای ه ک سر این قضیه ناراحت شم ها
ولی
1- وقتی از یکی انتظار نداری باهات بلند حرف بزنه ... سر ی کلمه بلند هم بهت حق میدم هق هق گریه کنی ...
2- کسی زهره ترک شه هم حق نداره سر ی اتفاق اینطوری واکنش نشون بده خب ... قطعا طرف بیمار نیست ناهنجاری تولید کنه
3- نمیدونم چرا ولی فکر میکنم برای همه اینطوریه از 21 سالگی شروع میشه دقیقا از همون روز
هر روزی که دستت تو جیب خانوادست ... هر ثانیش دست و دلت میلرزه ... نمیدونم چ حسی ه شاید سربار بودن و عذاب وجدان داشتن ....
خلاصه منظورم اینه که چون تو دلت ضعف داری ... هر چیزی میتونه دلت و بشکونه و اشکت و دربیاره ... حتی با دلایل به ظاهر بچگونه ....
میدونم بابام یک ثانیه هم همچین فکری تو سرش نیست
ولی خب ...
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد