یکی از هابی های مورد علاقه ی چرچیلتون
خوندن پرونده های جنایی ه
دیشبم ک خوابم نمیبرد
چندتا پرونده رو زیر و رو کردم
بلکه خوابم ببره
حالا اینم داخل پرانتز اشاره کنم
ک انقد میرم تو عمق قضیه و تصویر سازیشون میکنم
ک شبا عین سگ میترسم از همه چی
ی چیزی تو مایه های ویل تو هانیبال
البته قدرت تصویر سازی ویل و ۱۰۰ بگیریم
من حول و حوش ۱۰- میشم😂😂😂😂
خلاصه ساعت پنج صبح خوابم برد
هشت صبح بیدار شدم رفتم دنبال کارام
برگشتم گرفتم خوابیدم
وقتی بیدار شدم
مامانم: اسکلتا رو چیکار کردی ؟!
من: اسکلت؟
مامانم : آره
من: اسکلت چی؟
مامانم: اسکلت آدم
من: یا ابلفض ... اسکلت واقعی؟! چه اسکلتی؟!
مامانم از خنده پهن زمین شد
مامانم: صبح اومدم بهت میگم فلان چیز تو اتاقت چی گذاشتی توش
گفتی : اسکلت
منم گفتم : چییییی؟؟؟ اسکلت چی؟؟؟؟
عصبانی گفتی: معلومه دیگه آدم .... چ سوالیه میپرسی
بعدم گرفتی خوابیدی دوباره
حالا تو اون کیف دستی فقط کتاب و لوازم التحریر بود
ولی نمیدونم خواب چی میدیدم ک ب مامانم گفتم اسکلت اونم آدم
خندم میگیره یادم می افته :)))
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد