اینی ک میخوام بگم نمیدونم اسمش وسواس هست یا نه
ولی قطعا آزار دهندست
اکثرا هم سر نظم و تمیزی این اتفاق می افته
خب من از بچگی تو خونه ای بزرگ شدم
ک مامانم به طرز عجیبی رو نظم و تمیزی خونه حساس بود
با اینکه شاغل بود خونه ما یکبار هم یادم نمیاد نامنظم بوده باشه
این رفتارش انقد رو من تاثیر گذاشته بود
ک اگه مامانم ی مسافرتی میرفت
و خونه چند روز می افتاد دست ما بچه ها
همه سعی میکردیم مرتب نگهش داریم
ولی هیچ وقت مثل نظم و انضباط مامانم نمیشد
و این مطلب باعث میشد من کلا تمرکزم و از دست بدم
یعنی کلافه بودم تا مامانم برگرده و با سلیقه خودش همه چی و مرتب کنه
بعد ک خودم مستقل تر شدم
این رفتارم نسبت ب جایی ک خودم زندگی میکردم درست شد
یعنی با سلیقه و نظم خودم کنار اومدم
ولی مثلا اگر مسافرت میرفتیم باز من کلافه بودم
ک چرا اتاق و سریع به هم میریزن
اردو مدرسه ها رو هم ک عمرا نمیتونستم برم
چون این کلافگیم در این حد نبود ک فقط بی قرار باشم
به حدی میرسید ک به همه حتی خودم به چشم میکروب نگا میکردم
اتفاقی ک تو این چند روز هم برام افتاد
یعنی حس میکردم همه جا کثیفه
تمرکز نداشتم
کلافه و بی قرار بودم
هیچی نمیتونستم بخورم
وقتی میگم هیچی یعنی هیچیییییی
حتی آب
و تو این سه روز یک کیلو و دویست گرم وزن کم کردم
چون عملا نمیتونستم لب ب چیزی بزنم
هر لحظه تو حموم بودم
یعنی کل این سه روز و تو حموم بودم و میشستم همه چی و
که امروز هامون دعوام کرد ک چه وضعشه و اینا
یکم آروم گرفتم
نمیدونم این اسمش وسواس ه واقعا یا نه
به نظر من هر کی جای من بود همین اتفاق براش می افتاد
ولی بقیه این نظر و ندارن
هر چی هست خودم و هم آزار میده
ولی چیکار کنم خب
دست خودم نیست!!!
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد