It's me

آخرین فعالیت‌های It's me

درباره It's me

It's me

پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۰
23:27

چند روز پیش داشتم برا مامانم از موجود جدیدی 

ک تو خوابگاه دیده بودم تعریف میکردم

مامانم چند تا سوال پرسید 

بعد گفت: ی چیزی میگم نترس آروم باش فقط حواست و جمع کن

( مامانم اینطوری می‌گه چون من و می‌شناسه یک مقدار تم وسواس دارم ک وقتی میترسم شدید تر و شدید تر میشه... ی جورایی بیمار گونه هم خودم و آزار میدم هم اطرافیانم)

گفت: احتمالا ساس ه 

برو اتاقتو عوض کن 

وسیله هات و تیکه تیکه بشور با آب داغ ببر اتاق جدید 

من و میگی ...

گوشی و گذاشتم زمین های های گریه 

که این چه زندگی نکبت باری ه من دارم 

برا چی این همه بدبختی دارم میکشم 

تهش قراره چی بشه 

همون موقع هامون زنگ زد 

من و دید بچه ترسید ک چی شده و اینا 

براش تعریف کردم 

شروع کردم گریه ک تو این مدت شاید از لباسای من ب لباسای تو هم اومده 

شاید خونت کثیف شده 

هی گریه گریه 

زمین و زمان و بهم دوخته بودمااا😂😂😂

هامون گفت پاشو بیا اینجا نمون خوابگاه 

گفتم برو بابا من میگم میترسم و نگران خونتم 

میگی الان بیام اونجا؟!

گفت باشه خونه میگیرم برو بمون اونجا 

من: چ فرقی می‌کنه بالاخره ک اینجا رو ی کاری باید بکنم 

باز گریه گریه 😂😂

هامون: باشه گریه نکن اصلا پاشو برو خونتون اونجا رو سم پاشی کردن بیا اینجا 

من: نهه لباسام و باید بشورم 

هامون: بلیط میگیرم برات همین الان آماده شو 

من باز هم گریه😂

خلاصه اون روز تموم شد و ی اتاق دیگه گرفتم و تا صبح اونجا سگ لرز زدم و کرونا و سرما خوردگی هم ترکیب شدن 

سایه دوستم زنگ زد: فردا می‌خوان بیان برا تست کرونا فردا خوابگاه نباش 

من: لعنتی من لباس ندارم اصلا برم بیرون 

هامون: جمع کن برو تبریز نری پیش خونوادت خطرناکه 

یا بیا پیش من 

یا مستقیم تبریز تا بعد عید 

من: میرم تبریز 

هامون: آره منتظر بودی بری؟؟؟

من: خودت پیشنهاد دادی 

هامون: باشه بلیط میگیرم برو تبریز 

من: نمی‌خواد 

و سه روز همش دارم آب میجوشونم و لباس میشورم 

خسته شدم 

ولی بیشتر از خستگی جسمی 

روانا خستم 

درسته به نظر هامون خیلی قضیه رو بزرگ کردم و خیلی خودم و بقیه رو آزار دادم 

ولی حقیقتا فشار روانی بزرگی برام بود و هنوزم هست 

خستم خستههههه

 

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • سالن را در تاریخ سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • افکار من را در تاریخ سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • آپدیت را در تاریخ سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • Breaking bad را در تاریخ سه شنبه دهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • تغییر را در تاریخ دوشنبه نهم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • بعد مدتها غیبت را در تاریخ یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • عروسی را در تاریخ یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ویروس را در تاریخ یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ی کشف جدید را در تاریخ شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ارامبخش را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • غذا را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • رژیم را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ارامبخش را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • نون مربا را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • 😶 را در تاریخ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • داستان داریما را در تاریخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • اگه برگردم عقب را در تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • بازگشت رژیم را در تاریخ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • چایی نبات را در تاریخ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • سیگار زشت تر را در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • صدا را در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • بو را در تاریخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • مادر بودن را در تاریخ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • دسر تاریخ گذشته را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • دوستام را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • دوست را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • خودشیفته شرکت را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • نگاه بالا ب پایین را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ترم بالایی را در تاریخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد
  • ترمیناتوری را در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ ارسال کرد