از وقتی رفتم تو پژوهشگاه
سه نفر رفتن ونکوور
ی نفر رفت نیویورک
اون روز با هامون بیرون بودیم
دوستش زنگ زد باهاش قرار بذاره برا آخرین بار ببینتش
کاراش اوکی شده داره میره
هر بار توییتاش و نگا میکنم همه دوستاش از کشورهایی ک الان هستن توییت گذاشتن
یکی زده ب جای گردن، دُم خریده بود و چقدر لذیذ بود
یکی زده بچه هایی ک فلان کشورین چطوری هزینه های گرمایشی و هندل میکنین
و
و
و
همه به طرز عجیبی رفتن!!!!!
دیروز ک داشتیم با علی خدافظی میکردیم
با تمام وجودم ترسیدم
آینده این کشور قراره چی بشه؟؟؟
هیشکی نمیمونه
انگار که همه به این نتیجه رسیدن که دیگه این کشور و از دست دادیم
و همه زورمون و میزنیم برا فرار ...
همه دارن شروع از صفر و ترجیح میدن به آب و خاک خودشون
....
امیدوارم ی روزی برسه که دغدغه نسل جوان کشورمون مهاجرت نباشه....
هر چند به نظر بعید میاد
به عنوان یکی از همین نسل جوان
همه زووووووورمو میزنم ک از اینجا برم برای همیشه😂✋
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد