مامانم امروز گفت : فلانی ازدواج کرده
همه خاطراتی مدار اون بشر و خونوادش دارم
عین فیلم از جلو چشمام رد شد
همه خاطراتی ک یک اپسیلونش هم خوب نبود
مامان ادامه میده : الهی ک مثل م خوشبخت شه ....
م میشه زن داداش همونی ک تازه ازدواج کرده
و خودش و خانوادش با تمام وجود م رو اذیت کردن
همه جوره ....
قاعدتاً اگه حساب و کتابی باشه
اگه کارمایی باشه
اگه خدایی باشه
اگه هر چیز دیگه باشه
این دختره ی روز خوش نخواهد داشششششت
شاید تا الانم نداشته
نمیدونم
ولی وقتی مامانم از ته دل اون دعا رو بذاش کرد ک ب نظرم از صد تا نفرین بد تر بود
به طرز ترسناکی ته دلم آروم و قرص شد
انگار ک خیالم راحت شده باشه واقعا قرار نیست روز خوش ببینه
م پاره تنه منه
هر باری ک اذیت میشه من صد بار میمیرم و زنده میشم
ولی خیلی بدم اومد از خودم ک از شنیدن بدبختی یکی خوشحال شدم
خدایا اگه هستی ...
سپردمش دست خودت
ما ک نتونستیم
تو اونجوری ک باید جوابشونو بده
مرسی
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد