گاها دلم میخواد کسی بودم ک قانع بود
ب زندگی
ی دختر مذهبی گوگولی و ادایی بودم
مثل دخترعمه هام یا دختر عمو هام
پیرو راه پدر و مادر 😄
نهایتا ی کار خیلی معمولی تو شهر کوچیکمون
و یک عدد شوهر پولدار ولی زورگو
از اینا ک توهم دارن همین ک دختررو گرفتن بهش لطف کردن
منم همش خرج میکردم و تنها دغدغم مدل مانتو های مذهبی جدید و لاکچری بود
و صد البته سرویس طلاهای سنگین تر و ب روز تر
🤣🤣🤣
زندگی جالبی میشد
ولی من هزار بار هم دنیا بیام همین مسیر و میام
با همه اشتباهاتم
با همه دهن سرویسیام
مگه چند بار زندگی میکنیم ک راضی باشیم ب ی زندگی تکراری؟
زندگی ای ک هیچ پیشرفتی توش نیست
همش مهمونی و غیبت و یشور و بپز
حتی اگه همین زندگی و داری
اول خداتو شکر کن ک انقد بی دغدغه ای
دوم تلاش کن ی چی یاد بگیری
ی زبان جدید
ی مهارت جدید چ میدونم جواهر سازی، نقاشی، سفالگری هر چیزی
انقد اشتباه کن تا درستش پیدا کنی و تو همون شکوفا شی
افرین
ولی از ته دلم ارزو میکنم هیچ شوهر زورگویی تو دنیا نباشه
ازدواج خیلی خوبه اگه پارتنرت خوب باشه اگه نه ازدواج بدترین سرنوشتی ه ک میتونه سرت بیاد
همین داستان برای زن بد هم هستا دقیقا هم اندازن
شاید شوهر بد بیشتره
نمیدونم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد