فردا فرایند اپلای و استارت میزنم
درسا اسم همکارمه
ذهنم درگیرشه
نمیخوام بگم ازش بدم میاد
اما حس خوبی هم ندارم قطعا
خونه کوچولومون و دوست دارم
محیا رفت خونه برای آزمون دکتری
اونجا ثبت نام کرد
من و سحریم
سحر ی تم بیخیالی رو مخی داره
ولی بد نیست
میشه باهاش ساخت
دیروز ازش عصبی بودم
ولی خیلی خودمو کنترل کردم
امروز میخوام کاناپه بخرم
دوست دارن هامون و جر بدم
اگه الان ازدواج کرده بودیم
این هزینه رو برا خونه خودمون میکردم
نه خونه خودم. تنهایی
ک دلم نمیاد پول خرج کنم
چند روز پیش ک رفته بودم خونه
این پست و میخواستم بنویسم
رفتم کافه پسرداییم
قدیمیا میدونن من ی پسر دایی گنگ دارم ک ی کافه معروف لاکچری داره تو شهرمون
با دخترخاله هام قرار گذاشته بودیم همو ببینیم
همشون بودن
هم خودشون هم نامزداشون
برام جالب بود
ب کل سبکمون فرق داره
دغدغه هامون
همون قدر ک دغدغه های من با دختر خاله هام متفاوته
دغدغه های نامزداشونم فرق میکرد
کلا دغدغه هاشون با همه پسرای همکلاسی و همکارمم فرق داشت
انگار تو ی دنیا دیگه بودن :)))
شایدم من تو ی دنیای دیگم :)))
خلاصه تجربه جالبی بود
فردا دفاعمه
ی حس عجیبی دارم
غم
خوشحالی
گنگ بودن
ترس
باز خوشحالی
دلتنگی عمیق
دلمم میخواد گریه کنم
ولی طبق معمول نمیاد
دیروز ی ایمیل اومده بود ک این شکلی شروع شده بود :
Dear Dr ...
همانا قند بود ک در دلم آب میشد
دارم خر میشم اقدام کنم برای دکتری
نمیدانم
از دیروز همش دارم تو ذهنم ذوق میکنم و تکرار
ادامه بدم ؟

آخرین یادگاری از رفیقی ک هیچ وقت قدرش و ندونستم:)
و دیگه هیچ وقت نمیبینمش :(
یارو هر روز تو مهمونی ه
از این مهمونی به اون مهمونی
شب میاد تو خونش چهارتا حرف گنده تر از دهنش استوری میکنه
بدون اینکه بدونه یعنی چی
بعد واسه من سیس برمیداره
که من عوض شدم
گه نخور بابا
الان استوری گذاشته اره از روزمرگی هاتون استوری میذارید شرف ندارید
حیف ک تو اینستا فعال نیستم
وگرنه میخواستم ریپلای کنم
تو خودت و از مهمونیا جمع کن اول
بعد بیا استوری بذار
میمون خانوم
گه خور زندگی بقیه
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد