همه چی از اون روز برفی شروع شد
که با بچه های آزمایشگاه رفتیم درکه
دانیال هم بود متاسفانه
من ی گوشه نشسته بودم با فندک ساره بازی میکردم
هومن خم شد سمتم گفت: اتیشش کن مهندس کوچولو
هومن همون پسر فرفری ه قد بلنده
بعد یکم گذشت
بحث دوست دختر برا هومن شد
هومن : اصلا من کسی و میخوام ک چرچیل تایید کنه
دانیال سریع گفت: من ی مورد دارم ...
حالا کلی حرف زدن
منم گفتم یکی از دوستای منم هست
بچه ها گیر دادن دوستت و بیار اکیپی بریم
منم گفتم باش
بعد گذشت داشتیم برمیگشتیم
دانیال شروع کرد: چرا میخوای دوستت و با هومن آشنا کنی
من: چون هومن پسر خوبی ه
دانیال شروع کرد تعریف کردن از هومن
منم خندیدم گفتم ... منتفی ه 😂 حالا ک انقد خوبه میخوامش برا خودم 🤪
دانیال هم خندید
بعدم دیگه هر کی رفت پی زندگیش
تا دیروز ک بچه ها میخواستم برن کافه
من نمیخواستم برم چون دانیال بود
بعد الهه گفت باید بیای من تنها میمونم
گفتم باش
بعد رفتم دیدم هومنم هست
هومن زود تر خدافظی کرد بره
منم چند دقیقه بعد گفتم بچه ها منم برم دیرم شده
دانیال: میرسونمت
من: مرسی با مترو راحت ترم
دانیال: دیر وقته ها
من تو دلم: به تو چه ...
برگشتم خوابگاه
امروز
من و هومن باهم تو آزمایشگاه بودیم
کارامون تو ی آزمایشگاه بود
دانیال ک اومد دید ما با همیم
هی به بهونه های مختلف میومد پیشمون
بار اول محلول آورد ... ببین چرچیل رنگ مورد علاقته
من: هممممم
بار دوم
دانیال: چرچیل نگااااا ... نمیخوری اینو ؟!
من: من مثل شما اسکول نیستم خودت اسید و سر بکش نمک
بار سوم:
دانیال: چرچیل چه وضعه کار کردنه .... نمونه هات ب فاک رفت
من: دوست دارم همین طوری بزنم :)
بار چهارم:
دانیال: چی شد دوستت؟ نمیاری با هومن آشنا شه؟!
هومن: من خودم با چرچیل حرف میزنم راجع به این موضوع
دانیال: چرچیل ب دوستت گفتی ؟ نگفتی ؟ چرا مردد شدی؟!
من تازه فهمیدم این چرا امروز ول نمیکنه ...فک کرده من واقعا کراش زدم رو هومن😂😂😂😂
هومن ی لحظه رفت بیرون
دانیال باز شروع کرد ایراد گرفتن از نمونه هام
من: دانیال کار و زندگی نداری ؟!
دانیال: نه امروز برنامم اینه پیگیر تو باشم
من: پاشو برو پروژه هات و جمع کن
دلیل این حساس شدناش هم اینه ک نمیدونه من با کسی ام
اینکه نمیگمم دلیلش اینه ک حوصله حاشیه ندارم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد