امروز ۹ مهر ماه ۱۴۰۴
آخرین روزی کاریم
تو اولین شرکتی ه ک استخدام شدم
الان ترسیدم
عمیقا ناراحتم
به شدت استرس دارم
ولی شدیدا توکلم بخداست
خدا خودت ک از همه چی خبر داری
دستم ول نکن
الان مثل اون موقع ها تو بچگیمه
ک خیلی شلوغ بود میترسیدم گم شم تو شلوغی
سففففففت دست مامانم و میگرفتم
انقد ک وقتی دستش و ول میکردم
انگشتم درد گرفته بود
رد ناخنام رو کف دستم بنفش شده بود
الان تو شلوغی ذهنم
سفت تر از اون موقع ها دستت و گرفتم
هوام داشته باش لطفا
پ.ن: فک نمیکردم بعد استعفا انقد دلتنگ بچه ها شم...
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد