اقا من نمیدونم چرا
هورمون های من وقتی میخوان
ب من ضربه بزنن
از این در وارد میشن ک هیشکی دوسم نداره
شاید برا کسی ک این متن و میخونه این مساله خیلی
پیش پا افتاده و ساده باشه
ولی من سلول ب سلول بدنم بهم میریزه
در وهله اول خودم خودم و دوست ندارم
بعد اعتماد ب نفس بیرون رفتن ندارم
اگه بیرون رفتم اعتماد ب نفس حرف زدن ندارم
چون حس میکنم هیشکی دوسم نداره
نیازی نیست باشم
اصلا نیازی نیست نفس بکشم😂
خیلی شرایط بدی میشه کلا
و نهایتا ختم میشه ب ی گریه از ته دل و زار زدن
بعد من فکر میکردم همه مثل من میشن
ی بار تو جمع همکارا پیش اومد ک چ حسی براتون خیلی سخته
بعد ک همه گفتیم
دیدم فقط منم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد