امروز با یکی از بچه های خوابگاه
ک محل کارش نزدیک محل کار منه
رفتیم ی کافه
بعد کافه یکم خواستیم قدم بزنیم
سیگار گرفت سمتم
منم بعد مدتها هوس کردم یکی بکشم
زهره رفت تو سوپر
من بیرون منتظرش بودم
ی خانوم پیر و خیلی با حجاب
یکم نگام کرد
اومد نزدیکم
ی شکلات گرفت سمتم
گفت
دختر قشنگم، شکلات بخور
سیگار نکش
شما ک انقد خوشگلی، جوونی
قراره مادر آینده باشی
این چیزا چیه آخه
منم سر تا پاش و ی نگا کردم
بعد گفتم ارزش نداره دهن ب دهنش بذارم
شکلات از دستش گرفتم
مستقیم تو جیبم
بعد ی پک سنگین ب سیگار
پیر زن همچنان داشت نگام میکرد
چشم ازم برنمیداشت
منم همینطور
منتظر بودم ببینم کی معذب میشه بره؟
یکم نگام کرد
بعد گفت خدافظ عزیزم
منم با ی پک دیگه
مسیر رفتنش و نگا میکردم
من وقتی پیر شدم
قول میدم منزجر کننده و فضول نباشم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد