امیر و من فاصله سنیمون خیلی کمه
هیچ وقت حس خاله شدن نداشتم با وجود امیر
بیشتر لج بازی و کل کل داشتیم باهم
ولی اون یکی خواهرزاده هام
عاشقشونم
حسم ب اونا
کوچولو های ریزه میزه از وجود خودم
ک همش دلم ضعف میره براشون
...
اینبار ک رفته بودم خونمون
خواهرام و بچه هاشونم بودن
داشتم فک میکردم امیر و شاید بیشتر از اون یکی ها دوست دارم
ولی مدل دوست داشتنم
کلا با اونیکیا فرق میکنه
مخصوصا الان ک امیر قدش از من بلندتره
هیکلش دو برابر من
و وقتی باهم کل کل میکردیم
از ی جا ب بعد
بلندم میکرد
میگفت خاله از همینجا پرتت میکنم مستقیم بری تهران
هم خندم میگرفت
هم ب این نتیجه میرسیدم ک دیگه نمیتونم باهاش کل کل کنم
دیگه زورم بهش نمیرسه
نمیدونم چطوری تعریف کنم
ولی خیلی حس خوبیه
خواهرزادت ک تا دیروز ی فسقلی بود
الان از تو بزرگتره :))
باهات بحث علمی میکنه
از برنامه هاش برا آینده میگه
خیلی گیشنگه خیلی
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد