این چند وقت ک تو دعوا و قهر و آشتی و
نهایتا کات بودین
از لحاظ روحی ک داغون بودم
شبا هم ک همش ب گریه میگذشت
خلاصه ک از لحاظ ظاهر خیلی داغون شده بودم
ن ک قبلا خیلی ب خودم برسم ها
ن ولی انقد هم بیخیال نبودم
هی همکارام میگفتن بابا ولش کن
پسر تو این دنیا ریخته
و من تازه میفهمم ک نصف جامعه ما هنوز نمیدونن عشق چیه
وگرنه هیچ وقت همچین نسخه ای نمیپیچیدن
خلاصه
امروز تصمیم گرفتم یکم تیپ بزنم
و مجبور شدم بارونی بپوشم
و الان دارم از گرما میپزم
این تهران چرا هیچ وقت هیچ وقت خنک نمیشه لعنتی
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد