بالاخره ی وقتی رسید ک حوصله کاری ندارم
جز
وبلاگ نویسی
این مدت ک نبودم
خیلی اتفاقا افتاد
تا مرز کات رفتم
استرس شدید کار
استرس شدید زندگی
خستگی روحی
دوری از خانواده
و ...
الان ک ب چند سال گذشته نگاه میکنم
متوجه میشم
چقدر کارهایی کردم ک خودم نبودم
تجربه هایی ک همه از سر هیجان بود
نمیدونم
شاید یکی ک الان ۲۰ سالشه و داره این متن و میخونه
فک کنه درستش همینه
ولی منی ک الان ۲۶ سالمه
و معتقدم درست و غلطی وجود نداره
فکر میکنم این راه هایی ک رفتم
همه از سر نشناختن خودم بود
من میگم درست و غلط وجود نداره
اما
من وجود دارم
چیزی ک ازش مطمئنم
ولی ازش دور بودم
هنوزم
ب خودم نرسیدم
اما نزدیک شدم
و این یکم زندگیم و آروم کرده
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد