امروز با علی اکبر حرف زدم
چند سال بود باهم قهر بودیم
چند ماه پیش هم تو دانشگاه دیدمش
ولی نرفتم سمتش
حس میکردم ازم بدش میاد
ولی کلی خوشحال شدم دیدمش
پیام داد پس کی میای بشی باز ترم پایینیم
دیگه مثل قبل نیست
دیگه سر هر حرفم حساس نمیشه
یا مساله رو ب احساس و دوست داشتن نمیکشونه
بزرگ شده بچم :))
دلم براش خیلی تنگ شده بود
ولی من کانادا نمیرم:))))
جلست اروپا :))))
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد