وقتی دانشجوی کارشناسی بودم
همه ی کتابای پائلو کوئیلو رو تو شهر کتاب خوندم
خیلی دوسشون داشتم
همه و همش بهت ی امید خاصی میداد
بعد ک کتاب تموم میشد
ی انرژی از درونر واردات میکرد بری جلو
انگار ک دنیا فقط ب خاطر تو افریده شده
این روزا دوباره دارم ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد و میخونم
انگار ی ادم جدید داره میخوندش
و اینکه الان چ دیدگاهی به کتابا دارم
خیلی متفاوت
شاید دیگه دوسشون ندارم
ولی خوندنشون بهتر از نخوندنشون ه
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد